مىكنم ، او را وادار مىكند كه از پاى ديوار برخيزد ، اينجا هم مىنشيند فكر مىكند ، مىانديشد كه من اگر برنخيزم ديوار را بر رويم ويران مىكند و به عمرم خاتمه داده مىشود . اينجا هم برمىخيزد .
از نظر فلسفى در هردو قسم با اراده و اختيار برخاسته است و هيچ فرق فلسفى بين اين دو قسم نيست ، ولى در مسائل و علوم قراردادى نظير قانون تجارت كه در چه صورت معامله باطل و كجا معامله صحيح است ، گفتهاند اگر معامله و خريد و فروش به اختيار باشد صحيح ، و اگر با اجبار باشد صحيح نيست .
در علوم قراردادى بين جبر و اختيار فرق مىگذارد و دو نوع مىدانند ، ولى در مسائل فلسفى جبر و اختيار هردو در يك نوع مندرجند ، هردو فاعل بالقصدند .
آن وقتى كه دست انسان را گرفتند از جائى به جائى بيرون بردند آن فعل انسانى نيست ، همانطورى كه لباسش رفت ، او هم رفت ، او را « بردند » ، نه اينكه « رفت » . اين كار انسانى و كار علمى نيست ، تا اينكه انسان بگويد اين كار كار جبرى است ، اين كار ذهنى است . اصلا در اينجا اين نشان مىدهد كه بايد فكر ، فكر فلسفى باشد تا بهاين برسند ، كه در علوم اعتبارى بين جبر و اختيار فرق است ، نه در مسائل فلسفى « 1 » .
هامش
( 1 ) پاسدار اسلام ( مجله ) شماره 1 ، ص 47 و 48 ، سال 1360 ؛ از بيانات آية اللّه جوادى آملى .