مرز فلسفه جداست .
قراردادها و قانونهايى كه بشر بحث مىكند ، يا وضع مىكند تا بشر خوب زندگى كند ، اينها جز علوم اعتبارى است كه البته به علوم واقعى تكيه مىكند ، ولى جزء مسائل فلسفى نيست . وقتى مرز علوم اعتبارى از مرز علوم فلسفى جدا شد ، و مرز علوم تجربى و آزمايشى از مرز فلسفه و علوم فلسفى ، علم به معناى اعم - جدا شد آنگاه انسان انديشهاش ، انديشه حكيمانه خواهد بود . يعنى شسته و صاف و پاك ، نه علوم اعتبارى را مخلوط مىكند نه علوم تجربى را مخلوط مىكند .
بهعنوان نمونه مىشود اين مطلب را ذكر كرد در كتابهاى فلسفى در بحثهاى علّت و معلول ، علّت را به چند قسم تقسيم مىكنند ، يكى از آنها علّت فاعلى است ، آنگاه علّت فاعلى را به چند قسم تقسيم مىكنند ، يكى از آنها « فاعل بالقصد » است و يكى هم « فاعل بالجبر » ، و در قبالش « فاعل بالاختيار » .
علّامه طباطبايى چون علوم اعتبارى را از فلسفه جدا و مرزهاى اينها را مشخص كرد مىفرمايد : « فاعل بالجبر » و « فاعل بالاختيار » در علم قراردادى از يكديگر جدا هستند ، ولى در فلسفه فاعل بالجبر و فاعل بالاختيار هردو در يك نوع بنام فاعل بالقصد مندرجند ، بهعنوان مثال : يك وقت انسان پاى ديوارى نشسته است مىبيند اگر از پاى ديوار حركت نكند اين ديوار منهدم مىشود و به حيات او خاتمه مىدهد ، اينجا مىنشيند و فكر مىكند و نتيجه مىگيرد كه بايد از پاى ديوار برخاست ، اين كارش كار قصدى و ارادى و اختيارى است .
يك وقت ديگرى مىگويد اگر از اينجا برنخيزى ، ديوار را به رويت منهدم
سيرى در سيره علمى و عملى علامه طباطبايى ( ره ) از نگاه فرزانگان ( فارسى ) — صفحة 513
مساهمون: مراد على شمس
ص٥١٣