تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرى در سيره علمى و عملى علامه طباطبايى ( ره ) از نگاه فرزانگان ( فارسى ) — صفحة 512

مساهمون:

ص٥١٢
نوشته‌اند و مرز هريك از اين‌ها را بيان كردند و فرمودند فلسفه مرزش اين است ، در جهان واقعيت‌هائى است و ما نمىتوانيم واقعيت‌هاى جهان را انكار كنيم . آن كسى كه واقعيت‌هاى جهان را انكار مىكند « صوفى » است ، سفسطه مىكند ، و با آن نمىشود بحث كرد ، پس واقعيتى در جهان هست .

* ملاك تشخيص امور واقعى از غيرواقعى

تمام واقعيت‌هايى كه در جهان هست بديهى و روشن نيست به چند دليل : 1 - مىبينيم بين انديشمندان در واقعيت‌هاى جهان اختلاف است ، يكى چيزى را اثبات مىكند و ديگرى نفى مىكند . 2 - يك انديشمند در طى زمان دو رأى مختلف دارد . پس اين‌چنين نيست كه انسان در شناخت واقعيت و جهان‌بينى اشتباه نكند . گاهى چيزى كه واقعيت دارد آدم خرافى مىپندارد ، گاهى امر خرافى را واقعيت مىداند . آن علمى كه در شناخت واقعيت نقش دارد و نشانه‌هاى واقعيت را بررسى مىكند و باآن نشانه مىشود فهميد كه چه چيز واقعيت دارد و چه چيز واقعيت ندارد « فلسفه » است . فلسفه در هستى بحث مىكند در واقعيت بحث مىكند . چيزى كه بحثش دربارهء خواص يك شىء خاص است ، آن علمى است نه فلسفى ، پس مرز علم از فلسفه جداست و احيانا علومى هم كه مربوط به پديده‌هاى مادّى نيست ، ولى جزء بايدهايى است كه بشر ساخته جزء علوم اعتبارى است ، آن هم مرزش از