قرآن مىشناسد و در اين جهت فرقى بين روايات عامّه و خاصه قائل نيست .
بهخلاف تمامى اين واقعيتها و نيز اعتراف خود فهد رومى به قدرت فكرى علّامه براى كشف حقايق قرآنى كه در گذشته يادآورى شد ؛ با استناد به سخن كاشف الغطا و نسبتهاى خلاف واقع ، خواسته يا ناخواسته گرفتار تعصّب مىشود .
* نقدهايى از سر تساهل
در كنار برخى از نقدها كه مىتواند ريشه در تعصب مذهبى و پيشباورها داشته باشد ، ما شاهد نقدهايى هستيم كه به دليل سهلانگارى به پيام الميزان و عدم تدبّر در بيان علّامه است .
از آن جمله مىتوان بهنقد فهد رومى ، در زمينه بيان علّامه در فرق امام و نبى ، نظر افكند .
علّامه در زمينه برترى مقام امامت بر منصب نبوت ، معتقد است كه شأن امامت براساس آيات قرآن ، عبارت است از « هدايت به امر الهى » كه هدايتى است در حدّ رساندن به مقصود و نه تنها يادآورى كردن و راه نشان دادن ، اين درحالى است كه آيات قرآن ، رسالت پيامبران را در حدّ ارائه طريق دانسته و از سوى ديگر كار ارشاد و تذكر و راهنمايى را ويژهء پيامبران ندانسته ، بلكه مؤمنان نيز مىتوانند و مىبايست آن نقش را ايفا كنند .
علّامه بهدنبال اين بيان ، آيات متعددى از قرآن را براى اثبات نظر خود آورده است ، مانند اين آيات :