نيست كه تعصب و كينه ، مرا به اظهار آن واداشته باشد ، بلكه خود آنها به ريزش ستون اين روش اعتراف مىكنند ، زيرا ترديد نداريم كه خداوند پيامبرش را برانگيخت تا قرآن را تفسير كنند ( نحل / 44 ) و ترديدى نيست كه صحابه ، بيان تفسيرى پيامبر را ، دريافت و روايت كردهاند ، پس جز از طريق آنان نمىتوان به تفسير پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم دست يافت ، درحالىكه اماميه به روايات صحابه اعتماد ندارند و اين بهمعناى درهم شكستن پايه اصلى معرفت تفسير است .
يكى از دانشمندان معاصر اماميه ، تصريح مىكند كه آنها تنها سنّتى را معتبر مىدانند كه بهطور صحيح از طريق اهل البيت از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلم رسيده باشد ، يعنى آنچه كه امام صادق عليه السّلام از پدرش امام باقر عليه السّلام و او از پدرش امير المومنين عليه السّلام و او از رسول خدا ، نقل كردهاند . اما رواياتى كه توسط كسانى چون ابو هريره ، سمرة بن جندب ، مروان بن حكم ، عمران بن حطان خارجى و عمرو بن عاص ، روايت مىشود ، اعتبارى ندارد و حال آنكه وضع اين افراد روشنتر از آن است كه نياز به يادآورى داشته باشد « 1 » .
گمان مىكنم كه اين انحراف در مصادر تشريع ، سبب تمام انحرافها در روش تفسيرى شيعه شده است . . . « 2 » .
و براساس چنين باورى ، شيعه به امور چندى روى آوردهاند ، تا كمبودشان را
هامش
( 1 ) كاشف الغطاء محمد حسين ، اصل الشيعه و اصولها ، بيروت ، دار الاضواء / 164 .
( 2 ) رومى ، فهد بن عبد الرحمن ، اتجاهات التفسير فى القرن الرابع عشر ، 1 / 250 - 251 .