كنند ، درحالىكه منصب امامت ، چيزى نيست كه شامل همه مؤمنان شود .
سپس علّامه براى بخش دوم نظر خود ، به آيات يادشده استشهاد كرده است ، تا نشان دهد در فرهنگ قرآن موضوع هدايت و راهنمائى ، هم به پيامبران نسبت داده شده و هم به مومنان و فقيهان و اصل هدايتگرى در انحصار انبياست . بلى امامت و هدايت در حد عالى و رساندن به مقصود ، ويژه كسانى است كه در كنار نبوت از مقام امامت نيز برخوردار باشند ، كه دليل آن آيات ديگرى است .
بههرحال تأمّل در كلام علّامه نشان مىدهد كه استشهاد وى به آيات ، منطقى است و فهد در بيان علّامه ، تأمّل لازم را نكرده است . يكى از نقدهاى ديگرى كه در آن تسامح و تساهل بهنظر مىرسد ، نقد آقاى محمّد فاضلى - استاد دانشكدهء ادبيات - است كه مىنويسد : « علّامه گاه سخنى از ديگران نقل مىكند ، بىآنكه از صاحب سخن و منبع و مدرك آن سخنى به ميان آورد » .
نامبرده براى نشان دادن نمونهاى بر مدعاى خويش ، تفسيرى را از علّامه دربارهء آيهء
إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ
مىآورد و آن را با سخن بيضاوى همانند مىشمارد و نتيجه مىگيرد كه علّامه آن نظر را از بيضاوى دريافت و نقل كرده ، در حالى كه نامى از وى نبرده است « 1 » .
اكنون هردو عبارت را از نظر مىگذرانيم :
بيان الميزان : اظهار بندگى با
« إِيَّاكَ نَعْبُدُ »
از نظر معنا و اخلاص نقصى ندارد ، ولى از آنجا كه ممكن است به دلالت التزام ، نسبت دادن فعل به خود بازگوكننده قدرت و ارادهء مستقل باشد ، با اينكه انسان مملوك است و در مملوك بودن
هامش
( 1 ) الميزان ؛ ج 1 ص 26 .