جبران كنند :
1 - جعل روايات و مستند نمودن آنها به امامانشان .
2 - قبول روايات هر امام بهعنوان بيان شرع ، به دليل معصوم دانستن آنها .
3 - اعتقاد به « بطن » و « جرى » آنگاه كه ظواهر قرآن را مطابق افكارشان نيافتند .
4 - آنها تحريف قرآن را باور دارند و اگر كسى از ايشان تحريف قرآن را انكار كند ، از روى تقيه است و نه از روى يقين و باور .
5 - به تقيه ، رجعت ، بدا ، امامت ، عصمت و . . . باور دارند ، نكتههاى يادشده ، بلكه بعضى از آنها ، براى بطلان روش آنها كافى است ! » « 1 »
اين نويسنده با چنين مقدمه چينى ، الميزان را به همهء ارزشهايش فاقد اعتبار مىخواند . با اينكه وى روش علّامه را در تفسير قرآن مىداند و آن را در مقدمه الميزان و نيز در كتاب « قرآن در اسلام » مطالعه كرده است و مىداند كه مبناى تفسيرى علّامه ، تفسير قرآن با قرآن است و براى سنت ، نقش محورى و بديل ناپذيرى را قائل نيست ، بلكه آيات را نخست در پرتو آيات و سپس مضمون روايات به مطالعه گرفته است و اگر روايت از نظر مضمون ، مورد قبول آيات بود ، مىتواند مؤيد فهم آيات باشد « 2 » . درعينحال ، خود تصريح مىنمايد كه روايات پيامبر و ائمه را از طريق عامّه و خاصه ، در بحث روايى نقل مىكند « 3 » . اين بدان مفهوم است كه در صورت همخوانى با آيات ، روايات عامّه را نيز مؤيّد تفسير
هامش
( 1 ) همان ، 1 / 251 - 252 .
( 2 ) اوسى ، على ، الطباطبايى منهجه فى تفسيره الميزان ، تهران ، سازمان تبليغات اسلامى ، 1405 / 152 .
( 3 ) الميزان ؛ ج 1 ص 13 .