محور كار ايشان مطلق است ؛ يعنى تفسير قرآن به قرآن ، تفسير مطلقى است ، و لكن چون نويسنده مطلق نيست ، احيانا اشتباهاتى دارد يا بهجهت قصور يا تقصير كه از جمله اين اشتباهات ، غرق شدن در افكار حوزوى است ، چه تفسيرى و چه غيرتفسيرى ، ولى به مقدار بسيار زيادى ، شايد نود و چند درصد ، ايشان خود را از افكار و نظرات مفسرين آزاد كردند .
شيوهء علّامه در مبدأ اصليش ، تفسير قرآن به قرآن است در متن و در اصل ، و تفسير قرآن به سنت است در حاشيه .
مطلبى كه بايد گفت و علّامه به اين مطلب نظر دارند ، همانگونه كه خدا در الوهيت و ربوبيتش نيازمند به غير نيست ، كتابش نيز در دلالت برآنچه مراد است ، نيازمند به غير نيست ؛ يعنى آنچه را خداوند از آيات قرآن اراده فرموده است ، يا از خود آن آيات با دقت و تدبر بهدست مىآيد ، يا از آيات ديگر كه در موضوع آن آيات بحث مىكند ، فهميده مىشود و اصلا در دلالات قرآنى كه از آيات قرآن اراده شده ، هيچگونه نيازى به هيچ كتابى و به هيچ سنتى و به هيچ روايتى نيست . البته تا حدّ زيادى علّامه اين كار را كردند ، نه بهطور مطلق ، تا اندازه زيادى اين روش را پيمودند كه تا حد امكان ، مطالب و مرادات آيات را از آياتى كه نظير اين آيه است ، به دست بياورند ، مگر در بعضى موارد كه البته مقتضاى عدم عصمت ايشان و عدم عصمت ديگران است .
همچنين بايد توجه داشت كه وضع رواياتى كه بهعنوان تفسير قرآن است ، وضع تبيين نيست ، اصولا ما در زمينه قرآن مفسر نداريم ، بلكه مستفسر داريم .
براى چه ؟ مفسر يعنى تبيينكننده ، آيا بيانى از بيان قرآن واضحتر هست ؟ هرگز
سيرى در سيره علمى و عملى علامه طباطبايى ( ره ) از نگاه فرزانگان ( فارسى ) — صفحة 379
مساهمون: مراد على شمس
ص٣٧٩