« و جعله هدى و نورا و
تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ
، فما بال النّور يستنير بنور غيره ، و ما شأن الهدى يهتدى بهداية سواه ، و كيف يتبيّن ما هو تبيان لكلّ شىء ، بشىء دون نفسه » .
سپس در همين زمينه مىافزايد :
« و امّا آيات الاحكام فقد اجتبينا تفصيل البيان فيها الرجوع ذلك الى الفقه » .
در پاسخ ايشان بايد عرض كرد كه اولا شما خود ، آيات الاحكام و برخى آيات معاد را از موضوع خارج دانستهايد و فرمودهايد كه در اين موارد ، نمىتوان به خود قرآن اكتفا كرد و بيان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم و معصومين عليهم السّلام در تبيين آنها لازم است .
سؤال ما اين است كه مگر تبيان بودن قرآن ، استثناپذير است ؟ آيا ممكن است برخى آيات بيان و نور باشد و برخى ديگر خير !
اگر بپذيريم كه همه قرآن ، نور و همهء آيات ، بينّات است و لازمهء نور بودن و بيّنات بودن را بىنيازى از تفسير و توضيح پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم و امامان عليهم السّلام بدانيم ، نبايد حتى آيات الاحكام و آيات معاد را هم استثنا كنيم . و اگر نور بودن قرآن ، منافاتى بااين نكته نداشته باشد كه برخى آيات آن در تفسير و تبيين نيازمند سنت باشد ، در اين صورت دليلى ندارد كه به استناد نور بودن قرآن ، سنت را از گردونه تفسير بيرون برانيم و قرآن را بىنياز از سنت بدانيم ، بلكه مىتوانيم بپذيريم كه حتى درصورتىكه فهم برخى آيات قرآن - چه آيات الاحكام و آيات معاد و چه آيات ديگر - به توضيح و تبيين روايات متكى باشد ، باز هم قرآن ، نور است و بيّنات .
حق اين است كه نور بودن كليت قرآن ، به عنوان يك مجموعه ، منافاتى بااين