و معلوم است كه با روش تطبيق بكلّى ، آيات مفهوم و محتوا و اعتبار خود را از دست مىدهد ؛ زيرا هريك از صاحبان علوم از نحوى گرفته تا فيلسوف ، و عالم علوم تجربيّه و طبيعيّه حتّى اطبّاء و أهل هيئت و نجوم ؛ مىخواهند علوم خود را بر قرآن فرود آورده ؛ و از قرآن سندى و شاهدى براى خود دريافت دارند .
و چه بسا بعضى از آنان تفسيرهاى تمام بطور دوره ؛ و بعضى تفسيرهاى موضوعى در اينگونه امور نوشتهاند .
اينگونه عمل ، در حقيقت ؛ قرآن را مسخ مىكند ؛ و بهعبارت ديگر قرآن را مىكشد ؛ و فاقد ارزش و اعتبار مىكند .
معناى قرآن را بايد از خودش گرفت ؛ و در الميزان اين روش به نحو اكمل رعايت شده است .
2 - و ديگر از مختصات اين تفسير مراعات معانى كليّه براى الفاظ موضوعه است ؛ نه خصوص معانى جزئيه طبيعّيه و مادّيهء مأنوسهء با ذهن انسان ؛ و ديگر آن كه موارد جرى و تطبيق را مشخص و از متن مدلول مطابقى آيات جدا مىكند .
3 - يكى ديگر از مختصّات اين تفسير ، ورود در بحثهاى مختلف ، علاوه بر بيانهاى قرآنيّه است : بحثهاى روائى ، اجتماعى ، تاريخى ، فلسفى ، علمى كه هر يك جداگانه ، بدون آنكه مطالب درهم آميخته و موضوعات با يكديگر خلط و مزج شوند ، رعايت شده است .
و برهمين پايه ، بطور مستوفى از مسائل امروز جهان و آراء و افكار ، و مكتبها و ايدهها بحث كافى شده ؛ و با قانون مقدّس اسلام تطبيق ، و مواقع جرح و تصويب و ردّ و ايراد ؛ و يا نفى و اثبات مشخص گرديده است ؛ و از اشكالات
سيرى در سيره علمى و عملى علامه طباطبايى ( ره ) از نگاه فرزانگان ( فارسى ) — صفحة 342
مساهمون: مراد على شمس
ص٣٤٢