و او تنها در خانه . پدرم هرگز از رفتار خوب خود ذكرى بهميان نمىآوردند و همهء خوبىها را به مادرم نسبت مىدادند ، خودشان مىگفتند كه از اوّل ازدواج هميشه باهم يكرنگ و يكدل بودهايم .
با بچهها بسيار صميمى بودند ، نه تنها با بچههاى خودشان بلكه حتى با بچههاى من ، گاهى ساعات بسيارى از وقت گرانبهاى خود را صرف شنيدن حرفهاى ما يا آموختن نقاشى به ما و سرمشق دادن براى تكاليفمان مىكردند « 1 » .
* ملاطفت با كودكان و نحوهء تربيت آنان
علّامهء طباطبايى براى بچهها خصوصا دخترها ارزش بسيار قائل بود و دخترها را نعمتهاى خدا و تحفههاى ارزنده مىدانست ، مدام بچهها را به آرامش و راستى دعوت مىنمود ، ميل داشت آواى صوت قرآن در گوش كودكان طنينانداز شود و براى همين منظور قرآن را با صداى بلند تلاوت مىنمود .
در فرصتهاى مناسب از روايات مطالبى آموزنده نقل مىكرد و براين باور بود كه اين برنامه براى بچهها مفيد است ، با كودكان بسيار مهربان و خوشرفتار بود و گاه مىشد كه وقت زيادى را صرف بازى و سرگرم كردن آنان مىنمود ، در عين حال از حد خود تجاوز نمىنمود كه بچهها لوس بار آيند ، از سروصداى فراوان فرزندان و نوهها و نيز پرحرفىها و سؤالات مكرر آنان به هيچ عنوان ناراحت و خسته نمىشد ، در خانه هم توصيه مىكرد مبادا در مقابل كودكان
هامش
( 1 ) مجلهء زن روز ، شماره 892 . مندرج در « جرعههاى جانبخش » ، ص 390 .