رأس هرساعت در اطاق مرا باز مىكرد و چاى مىگذاشت و سراغ كار خود مىرفت .
استاد سيد صدر الدّين حائرى شيرازى كه از شاگردان نزديك علّامه است ، نقل كرده كه روزى همسر استادم مىگفت : هنوز هم بين من و ايشان تعارفات مرسوم وجود دارد و حضرت علّامه تاكنون با تعبير سبكى نام مرا نبرده و هرگز اسم مرا به تنهايى نمىبرد . بىجهت نيست كه علّامه در مرگ چنين همسر فداكار و مؤدبى اشك مىريزد و ناله سر مىدهد و بعد از فوت او مىگويد : وقتى اين بانو از دنيا رفت زندگى من زيرورو شد . « 1 »
* يكرنگى
دختر محترمهء علّامه خاطرنشان ساخته است : رفتار پدر با مادرم بسيار احترامآميز و دوستانه بود ، هميشه طورى رفتار مىكردند كه گويى مشتاق ديدار مادرم هستند ، ما هرگز بگو و مگو و اختلافى بين آندو نديديم ، به قدرى نسبت به هم مهربان و فداكار و باگذشت بودند كه ما گمان مىكرديم اينها هرگز باهم اختلافنظرى ندارند درصورتىكه زندگى مشترك - بههرحال - بدون اختلاف نظر نيست ، آنها واقعا مانند دو دوست باهم بودند .
پدرم هميشه از گذشت و تحمل مادرم تمجيد مىكرد و مىگفت كه اين زن در نجف يازده سال و نيم تحمّل هر سختى را كرده است ، هشت بچهاش را پس از تولد از دست داده و دمنزده و در همه اين مدت ، من مشغول درس خواندن بودم
هامش
( 1 ) مجلّه نور علم ، دورهء سوم ، شمارهء نهم ، ص 79 - 80 . مندرج در « جرعههاى جانبخش » ، ص 388 .