و پرسيد :
اجارهاش چند است ؟ گفتم : مهم نيست ، اصرار كرد كه مىخواهم بدانم كه مىتوانم پرداخت كنم يا نه ؟ گفتم : پرداخت كردهام . فرمود : يا پول را بگير يا از اين جا مىروم و آخر هم مجبور شدم كه بگيرم . « 1 »
خصوصيات ديگر علّامه اين بوده كه علوّ طبع و همّت بلند داشته و با مردم مدارا مىكرد ، نمونهاى از آن را از زبان فرزندشان چنين نقل مىكنند :
در آن دوران كه پدر در مزرعه كار مىكرد ، هرچه توليد نمود ، به دست اشخاص مىداد كه به بازار برده و بفروشند و حقالزحمه خود را برداشته ، بقيه را به ايشان بدهند . يكبار چند قبض دست پدر بود كه از اين واسطهها طلبكار بود ، آن روز من ديدم قبضها را از جيب خود درآورد ، مدتى به آنها نگريست و ناگهان همه را پاره كرد و دور ريخت درحالىكه بيش از حد تصور به پول براى گذراندن معاش عادى احتياج داشت ، من با تعجب پرسيدم : پدر چرا اينكار را كرديد ؟ نگاهى عميق به من كرد و گفت : پسرم اگر داشتند ، مىآوردند و مىدادند .
خدا را خوش نمىآيد كه من بدانم آنها دستشان خالى است و معهذا آنها را تحت فشار قرار دهم و ابراز طلبكارى كنم و اين براى من درس بزرگى بود از علوّ طبع و همّت بلند و اتّكال پدر به خداوند متعال كه او روزىدهندهء عالم و آدم است . « 2 »
هامش
( 1 ) مجلّه مكتب اسلام ، سال 21 ، شماره 10 ، ص 62 . مندرج در « جرعههاى جانبخش » ، ص 374 و 375 .
( 2 ) مجلهء جوانان ، شماره 821 ، ص 6 . مندرج در « جرعههاى جانبخش » ص 372 .