داشتند ؛ و باوجود كسالت قلبى و كسالت اعصاب و كبر سنّ ، فقط و فقط بهعلّت حمايت از دين ، و نشر فرهنگ اسلام ؛ براى ملاقات و مصاحبه باآن مستشرق فرانسوى ، هردو هفته يكبار به تهران مىآمدند ؛ و اين رفتوآمد نيز مستلزم رنج هايى بود .
اين است وضع زندگى يك فيلسوف شرق ؛ بلكه يگانه فيلسوف عالم با آنكه آنطور كه بايد ما از وضع داخلى آن بزرگ مرد پرده برنداشتيم ؛ زيرا معتقديم بحث در اينگونه امور سزاوار مقام عفّت و شرف نيست . « 1 »
استاد علّامه طباطبايى درباره خوشىها و تلخىهاى زندگى خويش چنين نگاشته است : البته هركسى حسب حال خود در زندگى خود خوشى و تلخى و زشتى و زيبايىهايى ديده و خاطرههايى دارد . من نيز بهنوبه خود و خاصه از اين نظر كه بيشتر دورهء زندگانى خود را با يتيمى و غربت با مفارقت دوستان يا انقطاع وسايل و تهيدستى و گرفتارىهاى ديگر گذرانيدهام ، در مسير زندگى با فرازونشيبهاى گوناگون روبهرو شده . در محيطهاى رنگارنگ قرار گرفتهام ، ولى پيوسته حس مىكردم كه دست ناپيدايى مرا از هر پرتگاه خطرناك نجات مىدهد و جاذبهء مرموزى از ميان هزارها مانع بيرون كشيده ، بهسوى مقصد هدايتم مىكند .
من اگر خارم و گر گل ، چمنآرايى هست * كه از آن دست كه مىپروردم ، مىرويم « 2 »
هامش
( 1 ) مهر تابان ، ص 57 و 59 ؛ از زبان و بيانات آيت اللّه سيد محمد حسين حسينى تهرانى .
( 2 ) - بيّنات ( فصلنامه ) ؛ شماره 34 ، ص 5 ، بهنقل از روزنامه اطلاعات 26 آبان 1381 .