اشاره كرديم و اين محدث عصر صفوى خود در منابع خويش برخى مضامين عرفانى را آورده و در همان رسالهاى كه برضد صوفيان نگاشته مطالبى را در سير وسلوك با الهام و مستفاد از روايات آورده است و ايشان همچون علّامه باآن صوفىگرى مخالفت كرده كه در مقابل شرع و احكام دينى ايستادهاند و از خود مضامينى بافتهاند كه به منابع و متون دينى نه تنها استنادى ندارد ، بلكه با عرضه كردن آنها به چنين آثارى ، ابطال آنها روشن مىگردد .
محمد تقى مجلسى پدر علّامه مجلسى خود از زهاد عصر و نامداران طريقه عرفانى بود و مىكوشيد بهوسيله اخبار اهل بيت ، برخى از صوفيان را از عقايد نادرستشان برحذر دارد و گرچه در هدايت عدهاى از آنان توفيق يافت ، ولى گروهى ديگر ، سخن ارشادى ايشان را نپذيرفته و لذا وى از آنان تبرّى جست و تكفيرشان كرد « 1 » .
* پرسشهاى كربن از علّامه دربارهء متصوّفه
استاد شهيد مرتضى مطهرى مىگويد :
هانرى كربن در مصاحبهاى كه با علّامه طباطبايى داشت ، از جمله سؤالاتى كه كرد اين بود كه اين مسأله ولايت را آيا شيعه از متصوّفه گرفته يا متصوّفه از شيعه ؟
علّامه در پاسخ وى گفته بود : متصوّفه از شيعه گرفتهاند براى اينكه اين مسأله از زمانى در شيعه مطرح است كه هنوز تصوّف صورتى بهخود نگرفته و هنوز اين مسائل در بين آنان مطرح نبود . اين مسأله ، مسأله انسان كامل و به تعبير ديگر
هامش
( 1 ) علّامه مجلسى ، رساله الاعتقادات ، ص 48 .