تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى ) — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢

( ذكرى )

آنچه درباره برهان عقلى در كنار عرفان صحيح گفته شد سخنى است متين ولى آنچه درباره
« وَ تِلْكَ حُجَّتُنا آتَيْناها إِبْراهِيمَ »
بيان شد اگر مراد همان برهان عقلى باشد مورد تأمل و نظر است كه در اينجا بين صدر المتألهين قده و ديگر حكما و متكلمين الهى از يك‌سو و بين حضرت استاد علامه طباطبائى و ديگر پويندگان راه دل اختلاف قابل ملاحظه مطرح است زيرا ديگران آيه
« فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ »
را بر تفكر حصولى و برهان عقلى توجيه نموده و آن را به صورت يك برهان فكرى تفسير كرده‌اند - گروهى از راه حدوث ستاره و قمر و آفتاب و گروهى از راه امكان ماهوى آنها و گروهى از راه حركت و تحول آنها با تتميم آن بدست توانمند حركت جوهرى ولى حضرت استاد علامه طباطبائى بين براهين ابراهيم خليل ( ع ) تحليل عميق كرده و برهان حصولى
« رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ »
را و همچنين استدلال فكرى
« فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ »
را از راه فطرى و كشش درونى و از محبت نهانى به جستجوى محبوب ذاتى پرداختن جدا كرد و اين حجت الهى را تبيين فطرت دانست نه تعليل فكرت و معيار آن را ضرورت محبت اولا و ضرورت تعلق آن به محبوب زوال ناپذير ثانيا - مىداند و روشن است كه در هيچ برهان منطقى و تفكر حصولى مسألهء محبت و كشش و ارادت و تولى و جذبه و جهش و ديگر عناوين كاشف از فعل درونى ، حد وسط قرار نمىگيرد و آنچه در آيهء كريمه فوق مطمح نظر است راه دل است نه راه فكر آرى مىتوان از فروغ و افول اختران حد وسطى بر قياس فكرى از راه حدوث يا حركت يا امكان تشكيل داده و