هجرى ( تقريبا قبل از صد سال ) در اين هنگام آن گروه ( يعنى فلاسفه و عرفاء ) شروع به تدليس و تلبيس و تأويل مقاصد قرآن و حديث به آنچه موافق مطالب فلسفى و عرفانى بود نمودند تا امر را بر اكثر مردم مشتبه كردهاند و آن مطالب را مشروع وانمود كردهاند .
پاسخ
مورخان پيدايش اينگونه از علوم در اسلام ، از ضعف اين ديدگاه تاريخى باخبرند و مىدانند كه جريان پيدايش فرقهها و صفآرائى فكرى آنان و اظهار بىنيازى برخى از آنها از قرآن كريم اينچنين نيست كه در اشكال ذكر شده و شرح آن بهجاى ديگر موكول مىشود ولى به ساير مطالب آن مىپردازيم . اولا در اين سخن بين كلام و فلسفه خلط شده است زيرا مباحث فلسفى جز حقايق نخواهد بود و در كلام گذشته از بحثهاى حقيقى مباحث اعتبارى نظرى مطرح است و از طرف ديگر ادله فلسفى جز از مقدمات يقينى تشكيل نمىشود و در كلام گذشته از مقدمات يقينى از اصول مسلمه از ديد تسلم نه از ديدگاه يقين استفاده مىشود و در حقيقت كلام بعد از پذيرش و تسلم مدلول به سراغ دليل مىرود و فلسفه بحث آزاد و مستقلى است كه خود به مدلول خاص دليل خويش مىرسد .
با اين تفاوت عميقى كه بين كلام و فلسفه هست چگونه متكلمان پيشين بر آن شدند كه مطالب فلسفى را بر قرآن منطبق كنند گذشته از آنكه از ديرزمان بين متكلمين از يكسو و فلاسفه و عرفا از سوى ديگر نزاعهاى علمى بوده است شايد اين اسناد از كلام بعضى از مستشرقين گرفته شد كه مىگويد انتقال فلسفه به اسلام موجب پيدايش علم كلام در بين مسلمين شده است و اين گوينده به كنه كلام و فلسفه و هدف اين دو فن و علل