تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
و قيل :
و من منح الجهال علما اضاعه * و من منع المستوجبين فقد ظلم
و مع ذلك فان حالى كحال من قال :
سقونى و قالوا لا تغن و لو سقوا * جبال حنين ما سقونى لغنت
و در نوشتار بسيارى از حكماء و عرفا ، همين توصيه مطرح است كه سخنان عميق را با هركس درميان نگذاريد زيرا همه مردم يكسان نيستند چون « الناس كمعادن الذهب و الفضة » چه اينكه همه علوم نيز يكسان نخواهند بود بلكه علوم هم مخازنى است چون مخازن زر و سيم از باب تشبيه معقول به محسوس و گرنه علوم انسانى كجا و جمادات كانى كجا - غذاى روحانى كجا و مواد جرمانى كجا .

اشكال هشتم

سيرهء پيشينيان صالح مباين با روش فلسفه و عرفان بود و آنان با استفاده از كتاب و سنت از استعمال اصول منطقى و عقلى مانند فلاسفه بىنياز بودند چه اينكه از استعمال روش عرفاء يعنى رياضت نيز مستغنى بوده‌اند . زمانى كه فلسفه يونان در عصر خلفاء به عربى ترجمه شد متكلمان اسلامى كه پيروان قرآن بودند بر آن شدند كه مطالب فلسفى را بر معارف قرآنى تطبيق كنند و با اين كار به دو فرقهء اشاعره و معتزله تقسيم شدند سپس گروه ديگرى بنام صوفيه و عرفاء ظهور كرده‌اند كه مدعى كشف اسرار و علم به حقائق قرآن بودند و مىپنداشتند از مراجعهء به اهل عصمت و طهارت ( ع ) بىنيازند و از اين جهت از فقهاء شيعه كه متمسك به ذيل معصومين ( ع ) مىباشند جدا شدند و جريان همچنين ادامه داشت تا اواسط قرن سيزدهم