همهء معارف است آن را ناديده نمىگرفت بلكه به تبيين او مىپرداخت
« نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ »
224 و اين نيست مگر آنكه راه تفكر و طرز پىبردن به مجهول امرى است فطرى و بديهى بالذات كه همراه با سرشت آدمى است و در دسترس تطاول روزگار نيست و با اختلاف اعصار و امصار دگرگون نمىشود و با اختلاف زبان و نژاد تغيير نمىيابد و آن روش فطرى چنان كه استاد علامه طباطبائى قدس اللّه نفسه الزكيه تقرير فرمودهاند 225 اينست كه بدون ترديد حقائقى بيرون از وجود ما يافت مىشوند كه معلوم ما نيستند ولى علم به آنها محال نمىباشد و اگر خواستيم پى به آنها ببريم قضايائى كه معلوم اولى و بديهى ما هستند با نظم بديهى و ترتيب اولى به صورت يك راه مخصوص علمى درآمده تا از آنها پى به لوازم ضرورى آنها ببريم و همچنين با استمداد از نتائج ضرورى و روشن آنها به كشف مجهول ديگر بپردازيم و همينطور . . . مانند آنكه بگوئيم : ا - ب است و هرب - ج است پس ا - ج است يا اگر ا - ب باشد پس ج - د است لكن ا - ب است نتيجه مىدهد كه پس ج - د است .
بنابراين بعضى از قضايا بديهى بالذات بوده و برخى از اشكال و هيأتها نيز بديهى الانتاج بالذات مىباشند كه اگر هيچ معلومى بديهى بالذات نمىبود و يا بر فرض معلوم ذاتى بودن بعضى از مواد راه ارتباط معلوم به مجهول و شكل پى بردن از بديهى به نظرى مجهول مىبود هرگز تفكر و استدلال و احتجاج ممكن نمىبود چه اينكه اگر لزوم بعضى از امور نسبت به معلوم بالذات ضرورى و حتمى نمىبود يعنى ربطى در مقام ثبوت بين معلوم و مجهول نبود هرگز پىبردن از يكى به ديگرى ميسر نمىشد . بنابراين راه ارتباطى معلوم به مجهول موجود است و ذاتا مستقيم خواهد بود و هيچگونه انحراف