دنبالهروىهاى خود را بر مدار علم و آگاهى قرار دهد
« وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ يَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطانٍ مَرِيدٍ كُتِبَ عَلَيْهِ أَنَّهُ مَنْ تَوَلَّاهُ فَأَنَّهُ يُضِلُّهُ وَ يَهْدِيهِ إِلى عَذابِ السَّعِيرِ »
كه در اين آيه تقليد بدون تحقيق و پيروى ناآگاهانه را مردود دانسته و آن را تبعيت از شيطان متمرد مىداند و كيفر سوء اطاعت از شيطان مارد عذاب افروخته است .
4 -
« وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا كِتابٍ مُنِيرٍ ثانِيَ عِطْفِهِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ لَهُ فِي الدُّنْيا خِزْيٌ وَ نُذِيقُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ عَذابَ الْحَرِيقِ »
221 كه در اين آيه رهبرى بدون علم و هدايت بدون وحى را مذموم دانسته و آن را مايهء گمراهكردن ديگران مىداند ؛ زيرا قيادت بدون علم يا وحى ، اضلال خواهد بود و هدايت بدون كتاب آسمانى و آگاهى لازم اغواء مىباشد بنابراين هم پيروى بايد براساس آگاهى باشد هم رهبرى و قيادت و جامع اين امور را مىتوان آيه سوره اسراء دانست
« وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا »
222 . و اگر قرآن خود علم مجد است زيرا تمام شوؤن او علمى است بايد روش عالم شدن را بيان كرده باشد كه با چه روشى انسان جاهل عالم شود و با چه سبكى مطلب مجهول معلوم گردد و آن طريقى را كه خود بهترين راهها مىداند و چنين داعيه دارد كه
« إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ »
223 بايد توضيح مىداد خلاصه آنكه روش تفكر صحيح از نظر قرآن كريم چيست .
ولى در هيچجاى قرآن سخن از روش پىبردن به مجهول و سبك معلوم نمودن او نيست مگر آنكه آن را به عقل فطرى انسان ارجاع داده و به وضوح آنكه در همه اذهان مركوز است بسنده كرده باشد زيرا اگر روش تفكر نظرى مىبود و طرز عالم شدن مجهول و پيچيده بود هرگز قرآنى كه بيانگر