خود انسان است حدوثا و بقاء بطورى كه امكان اختلاف و تخلف تا آخرين لحظهء حيات آزاد انسان مىباشد . سند دو مطلب فوق آنست كه تعبير قرآن كريم دربارهء شياطين همانند تعبيرش در ملائكه است يعنى شياطين فرستادگان حقند و غير از انجام وظيفهء رسالت خود هيچ نقشى ندارند و رسالت آنان نسبت به بعضى در حد وسوسه و نسبت به برخى در حد ولايت است . و جامع اين دو امر همان عداوت است كه قرآن شيطان را بهعنوان عدو مبين ياد مىكند . پس شيطان نه در مقابل رحمان است كه مستقل يا شريك يا ظهير باشد بلكه فرستادهء او است ، و نه ولى تام الاختيار انسان تبهكار است بلكه برگزيدهء خود انسان مختار است حدوثا و بقاء . بنابراين هم استقلال تام مبدء فاعلى محفوظ است و هم اختيار و آزادى مبدء قابلى يعنى انسان لذا تا زنده است مكلف مىباشد .
« إِنَّا جَعَلْنَا الشَّياطِينَ أَوْلِياءَ لِلَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ »
167 ،
« أَ لَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّياطِينَ عَلَى الْكافِرِينَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا »
در اين آيات رسالت شياطين و ولايت آنها در تحت نفوذ پروردگار تبيين شده است و اين جعل ولايت و رسالت بهعنوان كيفر تلخ دامنگير تبهكارانى است كه به هيچوجه نخواستند ايمان بياورند بلكه كوشيدند كه از تحت ولايت اولياء الهى تمرد جسته و شياطين را بهعنوان سرپرست خود برگزينند .
« إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّياطِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ اللَّهِ »
168 ،
« هَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلى مَنْ تَنَزَّلُ الشَّياطِينُ - تَنَزَّلُ عَلى كُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ »
169 .
از مجموع آيات گذشته دو اصل به خوبى روشن مىشود :
يكى آنكه شيطان در مقابل رحمان نيست بلكه چون ديگر موجودات تكوينى تابع صرف خواهد بود و تمام نفوذ و قدرت او از آن خداوند است كه به او ولايت و رسالت و عداوت مؤمنين مىدهد به منظور كيفر يا آزمون و اصل ديگر آنكه ولايت شيطان محصول تولى انسان تبهكار مختار است كه به او