آنان پشتپا مىزند تا به حدى كه طمع آنها را قطع كند بلكه آنان را منقاد خود سازد ، و اما نسبت به هرانسانى كه به وعدههاى باطل آنها فريب خورده و به دنبال آنان حركت كرده و كتاب الهى را پشتسر نهاده و جز دنيا به چيزى نمىانديشد ولى و سرپرست مىباشند كه در نفوس آنها تدبير و در مجارى تفكر و نيروهاى عملى آنها بهعنوان ولايت دخالت مىكنند . ليكن اين ولايت به سوء اختيار خود انسانهاى تبهكار است كه از تحت ولايت فرشتگان فضيلت عمدا بيرون رفته و تولى شياطين را با تبرى از ملائكهء رحمت پذيرفته و آنها را اولياء خود قرار دادهاند كه البته برگشت از آنان در عين دشوارى ممكن است و هرگز ولايت اختيارى و سرپرستى انتخابى شياطين اراده و قدرت بر مخالفت با هوى و اطاعت از مولى را از انسانهاى تبهكار سلب نكرده و نمىكند زيرا هرانسانى خواه مؤمن و خواه كافر تا زنده است موجودى است متفكر و مختار و هرگز يك نوع مختار مجبور نخواهد شد چه اينكه مفوض هم نمىشود زيرا صورت نوعيهء انسان يك حقيقت مختار و آزاد است ، و محال است كه موجود مريد و مختار با حفظ نوعيت خود مسلوب الحريه گردد و از حوزهء تكليف و اطاعت و عصيان خارج شود ، چه اينكه يك موجود ممكن و نيازمند مفوض نشده و مستقل نخواهد شد .
و خلاصه بحث دربارهء فرشتگان و شياطين اين شد كه هيچكدام از آنها در هدايت يا اضلال مستقل نبوده بلكه مظهر هادى و مضل مىباشند كه اين دو از اسماء حسنى خداوند است . بنابراين جز رسالت و وساطت تأثير ديگرى ندارند چه اينكه تأثير اينها خواه در حد محبت و كمك و خواه در حد ولايت و نفوذ باشد موجب سلب اراده و نفى اختيار و تبديل نوع آزاد به نوع برده نخواهد شد . زيرا ولايت آنها به انتخاب
يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى ) — صفحة 268
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص٢٦٨