خدا است چه اينكه كليدهاى آنها نيز منحصرا به دست او است .
« وَ لِلَّهِ خَزائِنُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنَّ الْمُنافِقِينَ لا يَفْقَهُونَ »
159
« لَهُ مَقالِيدُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَقْدِرُ »
160 بنابراين نه مخزن فيضى جداى از مخازن الهى وجود دارد و نه همين مخازن موجود در اختيار ديگران است و نه ديگران از خود استقلالى دارند كه بتوانند افزايش يا كاهشى در منطقهء نفوذ اراده خداوندى روا بدارند و اين مطلب در توضيح مظاهر هدايت و ضلالت روشن مىشود . خلاصه آنكه ضلالت فقدان هدايت است نه تحقق يك امر وجودى
« وَ يَذَرُهُمْ فِي طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ »
161 گواه صادقيست بر اين دعوى كه اضلال خداوند و ضلالت تبهكار به معنى نرساندن فيض و واگذارى امر به خود شخص و سقوط و افتادن همان شخص است .
19 - مظاهر هدايت و اضلال
از آن جهت كه هدايت يعنى ايجاد و ايصال به كمال وجودى و اضلال عبارت از ترك آنست و حقيقت وجود و كمال داراى مراتب مىباشد و ايجاد و اكمال نيز درجات متعددى دارد و هرمرتبهاى داراى حكم خاص و هردرجهاى داراى اثر مخصوص مىباشد زيرا بعضى از آن مراتب بدون واسطه ، فيض را كه همان عين ذاتشان است دريافت مىكنند و برخى از درجات با واسطه مستفيض مىگردند لذا براى هدايتهاى مع الواسطه مظهر يا مظاهرى چند وجود دارد كه با وساطت آنها فيض هدايت به ديگران مىرسد و تأثير آنها جز در حد وساطت فيض نخواهد بود و اگر در قرآن فرشتگان يا شياطين بهعنوان هدايتكننده يا گمراه سازنده مطرح مىشوند غير از آنكه مظاهر اسماء حسنى پروردگار در هدايت و اضلال باشند