هستند ، مىتوانند به عمق مشكلات پى ببرند . بد نيست بهعنوان اشاره ذكر كنم كه امام بزرگوار در چهل سال پيش درس عرفان و فلسفه مىگفتند ولى شرائط و جو بهگونهاى شد كه به تعطيل اين دروس انجاميد . علامه طباطبائى مىبايست كارى را شروع كند كه اين تجربههاى ناكام را پشتسر گذاشته بود . ايشان مىفرمودند :
« اين سه درس را شروع كردم » . قيافه روحانيى را كه تازه از روستا به شهر آمده در ذهن خود مجسم كنيد ، با يك عمامهء كرباسى سرمهاى رنگ . چنين شخصى مدعى ايجاد انقلابى در يك حوزه است ، چهاندازه امكانات مادى در اختيار دارد ؟
نشانهاش يك خانهء دو اطاقى است كه آن را در مقابل ماهى هشتاد 80 تومان اجاره كرده است .
فرزند برومند آن مرد در اينجا حضور دارد و بخاطر دارد كه در چه خانهء كوچك محقرى بزرگ شده است . خانهاى كه حتى مرحوم علامه نمىتوانست دوستانش را در آنجا پذيرائى كند چون از نظر امكانات بسيار محدود بود . اوائل آشنائى با استاد از رفتارشان خيلى تعجب مىكردم . گاهى مجبور مىشدم به خاطر جواب گرفتن براى سؤالى كه برايم پيش مىآمد ، خدمت استاد در منزلشان شرفياب شوم . ايشان درحالى كه به جلوى در منزل آمده ، دو دست خود را بر دو طرف در گذاشته ، سرشان را بيرون مىآوردند و به سؤال من گوش مىدادند و پاسخ مىگفتند .
گاه اين سؤال برايم مطرح مىشد كه چرا استاد از من نمىخواهند كه به داخل منزل بروم . بعدها كه آشنائى من با ايشان بيشتر شد ، و گاهى اتفاق مىافتاد كه مىتوانستم به داخل منزلشان بروم متوجه موضوع شدم ، خود ايشان مىفرمود :
« اگر من كار كنم و روزى 3 تومان ( سى ريال ) مزد بگيرم براى من گواراتر است از اينكه به خانهء كسى بروم و
يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى ) — صفحة 198
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص١٩٨