و دينى جامعهاى كه در راه تكامل و فراهم آوردن زمينههاى انقلاب اسلامى قدم برمىداشت . استاد به تناسب نياز جامعه مقالاتى مىنوشت - مقالاتى كه در مجموعهء مرجعيت و روحانيت نوشته شده ، نشانهء فكر عميق و ذهن دورانديش استاد است و نشان مىدهد كه وى ، براى حكومت اسلامى چگونه راهجوئى مىكرده و ديگران را بدان راهنمائى و ارشاد مىنموده است . ايشان ، زمانى صحبت از حكومت اسلامى و زعامت روحانيت مىكرد كه حتى انديشهء آن از مغزهاى بسيارى از روشنفكران بدور بود ، اين نمونه فقط يكى از خدمات بيشمار ايشان است كه شمارش همهء آنها در اين فرصت كوتاه ممكن نيست .
اما در فلسفه - علامهء طباطبائى نه تنها ميراث فلسفى گذشتگان را براى نسل آينده حفظ كرد و در دسترس دوستداران حكمت قرار داد بلكه بر آنها مطالب بس ارزندهاى افزود ، و مىتوان گفت كه پايهء يك حكمت نوين را نهاد . كه بايد قرنى بگذرد تا اثر اين بنيانگذارى نوين آشكار شود . هنگامى كه احساس كرد براى پاسخگوئى به مشكلات فلسفى جامعه ، تنها فلسفهء سنتى كافى نيست ، اقدام به مطالعهء فلسفهء تطبيقى كرد و به بررسى افكار ديگران پرداخت و سعى كرد تا با تطبيق مبانى اسلامى بر اصول ديگر مكاتب امتياز مبانى اسلام را روشن كند و شبهات مكتبهاى ديگر بخصوص مكاتب مادى را باطل نمايد .
علامهء طباطبائى حدود سى سال پيش ، كتاب اصول فلسفه و روش رئاليسم را نوشت . تا آنجا كه بنده اطلاع دارم هنوز در جهان اسلام براى رد افكار مادى و فلسفهء ماترياليسم ديالكتيك كتابى بهتر از اين كتاب نوشته نشده است ( البته نبايد فراموش كرد كه شهيد مطهرى در كمك به استاد براى تهيهء پاورقىهاى لازم براى كتاب كه بسيار ارزنده است ، نقش موثرى داشت ) .
باوجودى كه اكنون سى سال از تدوين آن كتاب مىگذرد و با
يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى ) — صفحة 201
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص٢٠١