تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
اما نكتهء اول : هر جامعه‌اى كه بخواهد زندگى انسانى داشته باشد و از مرتبهء حيوانيت فراتر برود ، مىبايست در درجهء اول به مسألهء فرهنگ ، كه سروكار مستقيم با انديشه و دل انسان دارد اهميت بدهد . انقلابى كه در كشور ما به يمن رهبرىهاى بزرگمرد الهى ، نايب ولى عصر ارواحنا فداه ، حضرت امام خمينى به وقوع پيوست ، بيش‌از هرچيز مرهون يك زمينهء فرهنگى بود كه قبلا در اين جامعه به وجود آمده بود . مردمى كه با فرهنگ اسلام كم‌وبيش آشنائى يافته بودند ، انديشه‌هاى اسلامى و ارزش‌هاى اسلامى در جان آنها رسوخ كرده بود . به اين ترتيب زمينهء انقلاب فراهم شد و احتياج به رهبرى خردمند داشت كه نيروها را در جهت صحيح به راه اندازد و توجيه و رهبرى كند و به سرمنزل مقصود برساند كه خداى متعال بر ملت ما منت نهاد و چنين رهبرى را به ما عطا فرمود . اما اگر چنانچه زمينه‌هاى فرهنگى قبلا در اين جامعه فراهم نشده و در طول انقلاب رشد نكرده بود ، هرگز چنين انقلابى به وقوع نمىپيوست . چنان كه بقاى اين انقلاب هم بيش‌از هرچيز مرهون بقاى اين فرهنگ و رشد و گسترش آن است . بنابراين فعاليت فرهنگى براى يك جامعهء زنده از ضرورىترين فعاليت‌هاى اجتماعى است و تأثير آن از هرعاملى براى رشد و تكامل جامعه مؤثرتر است ، مخصوصا جامعه‌اى كه براساس مكتب و ايدئولوژى بنيان گذاشته شده و انقلابش يك انقلاب مكتبى است ، طبعا نياز بيشترى به فعاليت فرهنگى خواهد داشت . روشن است كه وقتى ما از انقلاب فرهنگى براى جامعهء اسلامى سخن مىگوئيم در درجهء اول مقصود ما از فرهنگ ، فرهنگى است برخاسته از مبادى اسلام . طبعا چنين فرهنگى از سرچشمهء زلال كتاب خدا و سنت پيامبر سيراب مىشود و با فعاليت‌هاى عقل و نيروى انديشهء انسانى بارور مىشود . و اما ، جامعهء ما در نيم‌قرن گذشته يعنى
يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى ) — صفحة 194 | مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى