است و آن هم اين است كه انسان درست خودش را بسازد .
فوق همه كارها همين است كه انسان خودش را درست بسازد و دانستن تنها همين دانستن مفهومى نيست ، دانستن مفهومى موجب ارتقاى وجودى و اعتلاى روحى انسان نمىگردد و انسان از آن چندان بهرهاى نمىگيرد و به مقام شامخ ولايت تكوينى نمىرسد ، بايد خود آن حقائق نورى كه معانى اسماء مىباشند در انسان پياده شود .
در مفاهيم كلمات و لغات ممكن است كسى كه تا اندازهاى به علم صرف آگاهى داشته باشد و بتواند كلمات را به اصل و ريشهءشان ارجاع دهد ، به كتاب لغت مراجعه كند و معانى و مفاهيم آنها را تحصيل كند و بفهمد كه رحيم يعنى چه و رحمن به چه معنى است و مفهوم عليم و عالم چيست ؟ با داشتن يك كتاب منته الادب فى لغة العرب مثلا مىتواند مفاهيم يك دورهء كامل كلمات مفرده لغات عرب را بياموزد و بهمعناى رحيم و عطوف آگاهى بيابد ، و از ادراك مفاهيم آنها لذت ببرد ، أما در وقت عمل و هنگام حادثه مثل پلنگ درنده بر ابناء نوعش حمله مىكند ، و مىخواهد شكمها به درد و آدمها بكشد . چنين شخصى در حقيقت حيوان مفترس است ، همان پلنگ است نه آدم و به فرمودهء امير المؤمنين عليه السّلام : فالصورة صورة انسان ، و القلب قلب حيوان ( خطبه 85 نهج البلاغة ) . اينچنين كس در ظاهر به صورت انسان است ، و به حسب اين نشأه آن را انسان مىبينيم ، و مطابق تعريف كمال اول نفس او را انسان مىناميم ، و لكن به آن معنى دقيق كه از شرع انور ما به ما رسيده است ، و قاطبه اهل عرفان و حكيمان متأله ، و صدر المتألهين در حكمت متعاليه اسفارش در پيرامون آن تحقيق فرمودهاند كه انسان در اين نشأه نوع و در تحت آن ، افراد است ، و در آن نشأه جنس و در تحت آن ، انواع مختلف قرار دارد ، به صورت همان حيوان مفترس محشور
يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى ) — صفحة 96
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص٩٦