ابن خلدون در مقدمه تاريخ گويد : و قد زعموا أنه كان مكتوبا على باب افلاطون من لم يكن مهندسا فلا يدخلن منزلنا .
و نيز در همان مقدمه گويد : و كان شيوخنا رحمهم اللّه يقولون .
ممارسة علم الهندسه للفكر بمثابة الصابون للثوب الذى يغسل منه الاقذار و ينقيه من الاوضار و الادران . يعنى اساتيد ما گفتهاند كه ممارست در علم هندسه براى فكر بمثابت صابون براى جامه است كه وى را مىشويد و تميز مىكند .
اين مدح و تعريف علم هندسه از جهت استوارى براهين و اتقان در انتظام و ترتيب آنست . علوم رياضى ذهن را تعديل مىكند ، و فكر را از اعوجاج بدر مىآورد و استقامت مىدهد .
افسانه و قصههاى هرزه ، و انديشههاى ناپاك و پليد ، و حرفهاى كج و معوج فكر را از استقامت باز مىدارند و انسان را از استنتاج و تحصيل معارف حقه و درستانديشى و درستبينى دور مىگردانند . حتى مير عماد حسنى در آداب المشق مىگويد :
اگر انسانى جان او ناپاك و آلوده باشد و انديشههاى باطل و ناروا داشته باشد ، خط و مشق او صحيح و موزون نخواهد شد و خوش و ممتاز نخواهد گرديد .
چنين در خاطر دارم كه صدر المتألهين در تفسير سورهء مبارك يس و يا در تفسير سوره ديگر مىفرمايد كه شخصى را مىشناسم كه حدت ذهنى بسزا داشت ، و از هوش و بينش سرشارى برخوردار بود ، كليات و مرسلات را خيلى خوب ادراك مىكرد ، اما براى او رهزنى پيشآمد كه برگشت و بدين سوى منعطف شد و دل به امور مادى خوش كرد تا آنچنان تعلقات به ماديات هوش و بينائى و صفا و بىرنگى را از او گرفت كه از ادراك معانى و حقائق كليه بازمانده بود و قادر به ادراك آنها نبود .
اصلا تعلق با تعقل جمع نمىشود .
يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى ) — صفحة 94
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص٩٤