جز با تلقين اين مسأله كه ما بايد زندگى به مقتضاى علم بكنيم و علم چنين است كه صنعت و ماشين را بههمين شكل به وجود آورده است ، قابل تحمل نمىباشد . و سقوط ارزشهاى اخلاقى و مذهبى و هرگونه « بايد » و « شايد » ى كه كمترين خللى در فشار حلقههاى زنجيرى زندگى ماشين وارد سازد ، يك امر طبيعى بوده ، آرمان جلوه دادن آزادى كه فقط در به بازى گرفتن عقل و روح و غرايز خود هرفردى منحصر مىگردد ، كمك بسيار قابل توجهى به منتفى شدن بايستگىها و شايستگىها مىنمايد .
و از اين رهائى و آزادى خيالى و محدود در فرديت انسان ، صدها جبر و شبه جبر در توجيه زندگى مردم ، توجه آنان را جلب نمىكند . همه مىدانيم كه با بروز همين علل و مبانى ، هرانسانى در هرقطعهاى از دنيا كه باشد ، مبتلا به وضع فوق خواهد بود .
مسألهء سوم - نبايد فراموش كرد كه بعضى از مكتبهائى كه در قرن 19 در مغربزمين به وجود آمدهاند ، اصرار شديد دارند به اينكه بايد « انسان آنچنانكه در جريان حيات طبيعى محض مخصوصا از نظر اقتصادى » بايد مورد تفسير و توجيه قرار بگيرد . بههمين جهت بود كه راسل مىگفت پيشتازان اين گونه مكتبها فيلسوف نيستند ، زيرا به شناخت انسان و جهان اهميتى نمىدهند ، بلكه طبق هدفهاى تعيين شده مىخواهند انسان و جهان را بسازند .
البته بايد گفت : اولا ساختن يك شيئى مطابق هدفى كه منظور شده است بدون شناخت آن شىء و لو بطور اجمالى امكانپذير نيست ، و ثانيا سازندگى در هرچيزىكه با فكر و دست بشرى انجام بگيرد ، مسلما با انگيزگى هدف و به وسيلهء امكاناتى است كه در اختيار سازنده قرار مىگيرد . لذا ، اگر هدف از تغيير اجزاى طبيعت ايجاد وسائل رفاه و آسايش و زندگى
يادنامه علامه طباطبائى ( فارسى ) — صفحة 78
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص٧٨