يعود وجودا عينيّا آخر للموجود الخارجيّ قبل وجوده العينيّ الخاصّ به و منفصلا عنه تعالى ، و يرجع لا محالة إلى القول الرّابع .
چكيده
واجب تعالى اوّلا : علم حضورى به خويش دارد ، ثانيا : در مرتبهء ذات خود و قبل از ايجاد اشيا علم حضورى و تفصيلى به همهء اشيا دارد ؛ علمى كه عين ذات اوست ، ثالثا :
در مرتبهء ذات اشيا كه مرتبهء خارج از ذات اوست نيز علم حضورى و تفصيلى به آنها دارد .
دليل علم واجب به ذات خودش :
1 - واجب تعالى مجرد است ، 2 - هرمجردى خودش نزد خودش حضور دارد ، 3 - علم همان حضور مجرد نزد مجرد است .
دليل علم واجب به ما سواى خودش :
1 - همهء موجودات خارجى ، معلول ذات واجباند ، 2 - معلول عين ربط به علت است ، 3 - وجود رابط نزد وجود مستقل حضور دارد ، 4 - علم همان حضور مجرد نزد مجرد است .
آراى گوناگون دربارهء علم واجب تعالى :
1 - خداوند در ذات خود فقط به خودش آگاه است ، نه به معلولاتش ، زيرا ذات قديم و معلولاتش حادثاند . اشكال اين نظريه آن است كه علم ازلى به معلول ، مستلزم موجوديت ازلى معلول با وجود خارجىاش نيست .
2 - معتزله معتقدند كه ماهيات در حال عدم ، ثبوت خارجى دارند و علم الهى قبل از ايجاد آنها به ثبوت خارجى آنها تعلق گرفته است . اشكال اين نظريه مبتنى بر اعتقاد به ثبوت معدومات است كه امرى باطل است .
3 - صوفيه معتقدند كه ماهيات به پيروى از اسما و صفات از ثبوت علمى برخوردار بوده و علم الهى پيش از ايجاد ماهيات به همان ثبوت علمى آنها تعلق گرفته است .
اشكال اين نظريه آن است كه طبق اصالت وجود ، ماهيت پيش از وجود خارجى خاصش هيچ نحوهء ثبوتى ندارد .