4 - افلاطون معتقد است علم تفصيلى خداوند به اشيا همان مجردات نورى و مثل الهى است كه همه كمالات انواع را دربردارند . اشكال اين سخن آن است كه علم تفصيلى به اشيا را در مرتبه خودشان تبيين مىكند ، اما علم تفصيلى به آنها را در مرتبه ذات واجب تبيين نمىكند .
5 - شيخ اشراق معتقد است همهء اشيا با وجود خاصشان نزد خداوند حاضرند و همين حضور علم تفصيلى واجب به اشياست . اشكال اين ديدگاه آن است كه ماديت با حضور جمع نمىشود ، علاوه بر آنكه مستلزم اين است كه خداوند در مرتبهء ذات ، فاقد كمال علمى است .
6 - طالس ملطى معتقد است علم خداوند به عقل اول به واسطهء حضورش نزد خداوند است و علمش به ساير موجودات به واسطهء نقش بستن صور آنها در آن عقل است . اشكال اين سخن آن است كه ذات واجب را از كمال علمى خالى مىداند و همچنين علم ، عقل اول به اشيا را حصولى دانسته ، حال آنكه مجردات مبرا از علم حصولى هستند .
7 - بعضى معتقدند ذات واجب ، علم تفصيلى به معلول اول و علم اجمالى به موجودات پس از اوست و ذات معلول اول علم تفصيلى به معلول دوم و علم اجمالى به موجودات پس از او مىباشد . اين نظريه از تبيين علم ذاتى تفصيلى واجب ناتوان و به مقتضاى آن واجب فاقد علم تفصيلى ذاتى به همهء اشياست .
8 - به نقل از فرفوريوس علم خداوند با صورت ، اتحاد با معقول است . اشكال اين ديدگاه آن است كه بيان نمىكند كه اين آگاهى و علم تفصيلى به اشيا پيش از ايجاد آنهاست يا نه .
9 - بيشتر متأخران بر آن هستند كه آگاهى خداوند متعال به ذاتش علم اجمالى به اشياست و علم تفصيلىاش به اشيا پس از وجود آنهاست ، زيرا تابع معلوم است .
اشكال اين نظريه آن است كه براساس آن ، حضرت حق در مقام ذات ، فاقد علم تفصيلى به اشياست .
در سايه سار حكمت ، شرح و توضيح بدايه الحكمه ( فارسى ) — صفحة 453
مساهمون: محمد حسين آخوندى
ص٤٥٣