الفصل الثّاني في إثبات وحدانيّته تعالى ( 1 )
( 2 ) كون واجب الوجود ، تعالى ، حقيقة الوجود الصّرف ، الّتي ( 3 ) لا ثاني لها ، يثبت وحدانيّته ، تعالى ، بالوحدة الحقّة ( 4 ) ، الّتي يستحيل معها فرض التّكثّر فيها ، إذ كلّ ما فرض ثانيا لها عاد أوّلا ، لعدم الميز ، بخلاف الوحدة العدديّة ، الّتي إذا فرض معها ثان عاد مع
هامش
( 1 ) - واژهء توحيد ، مصدرى از باب تفعيل است و ريشهء ثلاثى مجرد آن وحدت است . يكى از معانى باب تفعيل كسى يا چيزى را به صفتى متصف دانستن است ، اما در اصطلاح ، توحيد به معناى يگانگى خداى متعال است . مهمترين معانى توحيد در كلام و عرفان و فلسفه عبارتاند از :
1 . توحيد در وجوب وجود
2 . توحيد به معناى بساطت و عدم تركيب - 1 ) عدم تركيب از اجزاى بالفعل
2 ) عدم تركيب از اجزاى بالقوه
3 ) عدم تركيب از ماهيت وجود
3 . توحيد به معناى نفى مغايرت صفات با ذات
4 . توحيد در خالقيّت و ربوبيت
5 . توحيد در فاعلّيت حقيقى
در اين فصل ، محور بحث ، معناى نخست است و براهينى كه اقامه مىشود متوجه اثبات توحيد به معناى يگانگى ذات خداوند است . و ضمن آن توحيد به معناى دوم مفروغ عنه و مسلّم گرفته شده ، زيرا اگر تعدد مستلزم تركيب و تركيب نيازمند اجزاست اين با وجوب وجود ناسازگار است . توحيد به معناى سوم آن در فصل چهارم مطرح مىشود ، امّا توحيد به معناى چهارم و پنجم آن در فصل سوم به اثبات مىرسد . در اين فصل دو دليل بر وحدانيّت و يگانگى ذات واجب الوجود اقامه شده است . در دليل نخست ، وحدانيت از طريق صرافت وجود واجب اثبات شده و در حقيقت ، برهانى كه در فصل پيش براى اثبات وجود واجب اقامه شد ، وحدت و يگانگى آن وجود را نيز به اثبات مىرساند . اين برهان مبتنى بر دو مقدمه است كه در متن به آن اشاره خواهد شد .
( 2 ) - مقدمهء اول : وجوب واجب وجودى صرف است كه هيچ حدّ و قيودى او را محدود نساخته و عدم و نقصانى در او راه ندارد . البته اين مقدمه در فصل سوم از مرحلهء چهارم به اثبات اين مطلب كه « انه تعالى لا ماهية له » به اثبات رسيد .
( 3 ) - مقدمهء دوّم : وجود صرف همواره يگانه است و دوّمى براى آن نمىتوان فرض كرد .
( 4 ) - دو مقدمهء مذكور در فصل پيشين تبيين شد و نكتهاى كه در اينجا بايد توضيح داد آنست كه وحدت واجب تعالى چگونه وحدتى است ، آيا وحدت عددى است يا خير ؟ مؤلف در اينباره فرمودهاند كه وحدت واجب الوجود وحدت عددى نيست كه بتوان براى آن فرد دوم يا سوم فرض كرد ، بلكه وحدتش وحدت حقه است كه اساسا هيچ دوّمى براى او فرض نمىشود . سرّ اين مطلب آن است كه وقتى وجود واجب تعالى وجود صرف و مطلق و بىحد شد جايى براى غير باقى نمىگذارد .
بايد متذكر شد كه در اين برهان آنچه حد وسط قرار گرفته گاهى صرافت است و گاهى عدم تناهى و لا حدى است ؛ گاهى گفته مىشود واجب تعالى صرف الوجود است و صرف الشىء متعدد نمىشود و گاهى گفته مىشود واجب تعالى نامحدود است و جزئى كه نامحدود است تعددپذير نيست . صرافت و عدم تناهى ملازم با يكديگر و در خارج ، دو چيز نيستند ، اما مفهوم آنها متعدد است .