من أجزاء صغار ذرّيّة مبثوثة في خلاء غير متناه ، و هي دائمة الحركة ، فاتّفق أن تصادمت جملة منها ، فاجتمعت ، فكانت الأجسام ، فما صلح للبقاء بقى ، و ما لم يصلح لذلك فنى سريعا أو بطيئا .
و الحقّ : أن لا اتّفاق في الوجود . و لنقدّم لتوضيح ذلك مقدّمة ، هي : أنّ الامور الكائنة يمكن أن تتصوّر على وجوه أربعة : منها ما هو دائميّ الوجود ، و منها ما هو أكثريّ الوجود ، و منها ما يحصل بالتّساوي ، كقيام زيد و قعوده مثلا ، و منها ما يحصل نادرا و على الأقلّ ، كوجود الإصبع الزّائد في الإنسان .
و الأمر الأكثريّ الوجود يفارق الدّائميّ الوجود بوجود معارض يعارضه في بعض الأحيان ، كعدد أصابع اليد ، فإنّها خمسة على الأغلب ، و ربما أصابت القوّة المصوّرة للإصبع مادّة زائدة صالحة لصورة الإصبع ، فصوّرتها إصبعا ، و من هنا يعلم : أنّ كون الأصابع خمسة مشروط بعدم مادّة زائدة ، و أنّ الأمر بهذا الشّرط دائميّ الوجود ، لا أكثريّة ، و أنّ الأقليّ الوجود مع اشتراط المعارض المذكور أيضا دائميّ الوجود ، لا أقلّيّة . ( 1 )
و إذا كان الأكثريّ و الأقلّيّ دائميّين بالحقيقة ، فالأمر في المساوى ظاهر . فالامور كلّها
هامش
- بسيار ريز و سخت به نام اتم تشكيل شده كه در يك فضاى بيكران پراكندهاند و با آنكه اشكال گوناگونى دارند ، امّا جنس شان يكى است و بهطور دائم و هميشگى در حركتاند . اين ذرات قبل از پديد آمدن زمين و آسمان و پيش از به وجود آمدن عناصر چهارگانه ( آب ، خاك ، آتش و هوا ) در فضايى بيكران بدون هيچ هدف و غايتى در حركت بوده و پارهاى از آنها بهطور اتفاقى باهم برخورد كرده و بر يك هيئت خاصى كنار يكديگر قرار گرفته و اين عالم از آنها پديد آمده است . و مرادش از اتفاقى بودن يك پديده آن است كه پيدايش آن پديده ، مقصود طبيعت يا مقصود ارادهاى نيست .
« اتفاقى » يعنى چيزى كه بدون آنكه فاعلى طبيعى اقتضاى آن را كرده باشد ، يا فاعل مريدى آن را قصد كرده باشد پديد آمده است . پس وقتى گفته مىشود « پيدايش عالم اتفاقى است » مراد آن است كه در طبيعت آن ذرات ريز ، تكوّن اين عالم نبوده كه در نتيجه حركت آنها بسوى چيز خاصى باشد ؛ به عبارت ديگر ، مقتضاى ذات آن ذرات فقط و فقط حركت و جنبش بوده ، نه حركت براى پيدايش چنين عالمى ، بلكه اين عالم محصول اتفاقى آن حركتهاست ، امّا پس از برخورد اتفاقى آن ذرات و پديد آمدن آسمان و زمان و بنا شدن اسكلت عالم ، امور جزئى ، مانند حيوان ، گياه و . . . به اقتضاى آنها به وجود آمد ؛ يعنى طبيعت به سوى اينها حركت كرده و بر اينها قصد داشته است و لذا پيدايش امور جزئى را نمىتوان اتفاقى و محصول تصادف دانست . طبيعيات شفا ، فصل 13 و 14 ، مقالهء نخست .
( 1 ) - از اينجا دانسته مىشود كه امور اكثرى و اقلى در حقيقت هردو امور دائمى و هميشگى هستند و اكثرى و اقلى بودن آنها به دليل آن است كه ما آن پديدهها را با علل تامه و حقيقى آنها مقايسه نكرده و به علل ناقصهشان نسبت دادهايم و لذا تأثيرگذارى اسباب حقيقى كه همان علت تامه فعل را تشكيل مىدهد ، بهطور دائم و هميشگى است به گونهاى كه صدور فعل از آن و ترتّب غايت بر آن ، حتمى و بدون تخلف است . و قول به اتفاق درواقع از جهل به اسباب حقيقى و نسبت دادن غايت به غير صاحب غايت ناشى مىشود .