الفصل التّاسع في نفي القول بالاتّفاق ( 1 ) ، و هو انتفاء الرّابطة بين ما يعدّ غاية للأفعال و بين العلل الفاعليّة .
ربما يظنّ : أنّ من الغايات المترتّبة على الأفعال ما هي غير مقصودة لفاعلها ، و لا مرتبطة به ، و مثّلوا له به من يحفر بئرا ليصل إلى الماء فيعثر على كنز ، و العثور على الكنز ليس غاية لحفر البئر مرتبطة به ، و يسمّى هذا النّوع من الاتّفاق « بختا سعيدا » ، و به من يأوى إلى بيت ليستظلّ ، فينهدم عليه فيموت ، و يسمّى هذا النّوع من الاتّفاق « بختا شقيّا » . ( 2 )
و على ذلك بنى بعض علماء ( 3 ) الطّبيعة كينونة العالم ، فقال : إنّ عالم الأجسام مركّبة
هامش
( 1 ) - اتفاق از واژههايى است كه اطلاقات گوناگونى دارد و در موارد مختلف ، معانى متفاوتى از آن ارائه شده است ، مانند :
الف - اتفاق به معناى نفى علت فاعلى : مثلا آنچه مادى مسلكان در پيدايش جهان هستى مىگويند ، اتفاق است ؛ يعنى بى آنكه علتى آن را به وجود آورده باشد .
ب - اتفاق به معناى نفى ايجاب فاعل : اين ديدگاه كسانى است كه منكر رابطهء ضرورى ميان علّت و معلولاند و وجود معلول را در ظرف وجود علت ، حتمى و تخلفناپذير نمىدانند .
ج - اتفاق به معناى نفى علت غايى : برخى معتقدند كه ميان علت فاعلى و غايت ، رابطهاى ضرورى برقرار نيست ، بلكه چه بسا فاعل ، كارى را براى رسيدن به غايت خاصى انجام دهد ، اما فعل او به غايت ديگرى منتهى مىشود كه مقصود فاعل نبوده است .
د - اتفاق به معناى امرى حقيقى است كه علت و سبب براى پارهاى حوادث مىشود : چنانكه گروهى معتقد بودند كه غير از علل چهارگانهء فاعلى ، صورى ، مادى و غايى علت ديگرى به نام اتفاق نيز در عالم وجود دارد .
بنا به اصطلاح اوّل ، امر اتفاقى ، پديدهء ممكنى است كه علت فاعلى ندارد و بنا بر اصطلاح دوم ، امر اتفاقى ، معلولى است كه بىآنكه وجودش ضرورى و واجب شده باشد از علت خود صدور يافته و طبق اصطلاح سوم ، امر اتفاقى ، غايت و نتيجهاى است كه بر فعل مترتب شده اما مقصود فاعل نبوده و طبق اصطلاح چهارم ، امر اتفاقى ، پديدهاى است كه مستند به اتفاق است و آن را يك علت مغاير با علل چهارگانه به وجود آورده است . اتفاق در همهء معانى چهارگانهء آن امرى باطل است و آنچه هماكنون مورد بحث است معناى سوم آن است .
( 2 ) - حاصل آنكه در برخى موارد غايتى كه بر فعل مترتب مىشود به نحوى نيست كه ترتبش بر فعل ضرورى باشد و لذا نمىتوان آن غايت را به آن فعل خاص يا فاعل آن نسبت داد و اگر اصل علّت غايى صحيح باشد بايد هركارى به نتيجهء خاصى منتهى شود و لازم است ميان هركار و نتيجهء آن ، رابطهاى غير قابل تخلّف وجود داشته باشد و نبايد چيزى را فرض كرد كه بدون آنكه مقدمهء مخصوص آن به وجود آمده باشد آن چيز تحقق يابد و حال آنكه عملا تحقق چنين چيزى را فراوان مىبينيم .
( 3 ) - اين نظريّه شباهت فراوانى با نظريّهء منسوب به ذيمقراطيس دارد . به عقيدهء وى اجسام ، مانند خاك ، طلا ، آب و . . . از ذرات