لوجود قسمين من أقسامها ، أعني المخلوطة و المطلقة ، فيه ، و المقسم محفوظ في أقسامه ، موجود بوجودها .
و ( 1 ) الموجود منها في كلّ فرد غير الموجود منها في فرد آخر بالعدد ، و لو كان واحدا موجودا بوحدته في جميع الأفراد ، لكان الواحد كثيرا بعينه و هو محال ، و كان الواحد بالعدد متّصفا بصفات متقابلة و هو محال .
چكيده
1 - بحث اعتبارات ماهيت براى نخستين بار در فلسفهء اسلامى مطرح شده است . ( 2 )
2 - ماهيت در رابطه با امور ديگر به سه نحو مىتواند لحاظ و اعتبار شود .
الف ) ماهيت به شرط شىء ، ب ) ماهيت به شرط لا ، ج ) ماهيت لا به شرط .
ماهيت به شرط شىء را ماهيت مخلوط ناميدهاند ، و ماهيت به شرط لا را ماهيت
هامش
- نتيجه آنكه كلى طبيعى در خارج تحقق دارد .
( 1 ) - دانستيم كه كلى طبيعى مثل سنگ ، انسان ، درخت و . . . در خارج وجود دارد و ضمن وجود افرادش و به وجود افرادش محقق است . حال اين سؤال مطرح مىشود كه آيا كلى طبيعى موجود ضمن هرفرد ، عين كلى طبيعى موجود ضمن فرد ديگر است يا مغاير با آن است ؟ مثلا انسان موجود ضمن حسن همان انسان موجود ضمن حسين است يا غير آن ؟
پاسخ آن است كه كلى طبيعى موجود ضمن افرادش از جهت مفهوم و ماهيت يكى است ، اما از جهت شخص و عدد متكثر است ؛ به تعبير ديگر ، وحدت مفهومى دارد ، اما وحدت عددى ندارد ، بلكه به تعداد افراد خارجى كلى طبيعى نيز متعدد و متكثر مىشود ؛ يعنى در حسن يك فرد از انسان تحقق دارد و در حسين فرد ديگرى از آن و اگر انسان هزار فرد داشته باشد در هرفرد يك انسان وجود دارد و مجموعا هزار انسان در خارج تحقق خواهد داشت .
مؤلف براى اثبات كثرت عددى ماهيت دو دليل اقامه مىكند :
دليل اوّل : كلى طبيعى در خارج با وجودى مستقل تحقق پيدا نمىكند ، بلكه وجود كلى طبيعى عين وجود افرادش است .
بنابراين ، اگر يك كلى طبيعى ضمن ده فرد تحقق يابد وجودش عين وجود آن ده فرد خواهد بود ، و چون آن افراد از وجودهاى متكثر و متعدد برخوردارند ( كثرت عددى دارند ) كلى طبيعى موجود ضمن آنها نيز متكثر به تكثر آنها بوده و از وجودهاى متعدد برخوردار است . حال اگر فرض كنيم همين كلى طبيعى وحدت عددى دارد لازمهاش آن است كه كثير در عين حال كه كثير است واحد نيز باشد و بازگشت به اجتماع نقيضين است .
دليل دوم : اگر ماهيتى كه ضمن افرادش تحقق پيدا مىكند وحدت عددى داشته باشد ، امر واحدى ، مانند انسان ، متصف به صفات متقابل خواهد شد ( هم عالم باشد و هم جاهل ، هم مؤمن باشد و هم كافر و . . . ) زيرا افراد مختلف انسان يكى مؤمن است و ديگرى كافر و . . . و از طرفى اوصاف فرد ، اوصاف ماهيت موجود به وجود آن فرد نيز هست ، زيرا كلى طبيعى با افراد خودش اتحاد دارد و اگر انسان موجود ضمن افراد گوناگون وحدت شخصى و عددى داشته باشد انسان واحد بالعدد بايد هم عالم باشد و هم جاهل ، هم مؤمن و هم كافر و . . . در حالى كه اين صفات با يكديگر تقابل داشته و اجتماعشان در موضوع واحد ناممكن است . بنابراين ، ماهيتى كه ضمن افراد مختلف تحقق مىيابد وحدت عددى ندارد .
( 2 ) - تجريد الاعتقاد ، مقصد اول ، فصل دوم ، مسئلهء دوم « فى اقسام كلى » .