تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در سايه سار حكمت ، شرح و توضيح بدايه الحكمه ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥

الفصل الثّاني في اعتبارات الماهيّة ( 1 ) و ما يلحق بها من المسائل

للماهيّة بالإضافة إلى ما عداها - ممّا يتصوّر لحوقه بها - ثلاث اعتبارات : ( 2 ) إمّا أن تعتبر به شرط شيء ، أو به شرط لا ، أو لا به شرط شيء ، و القسمة حاصرة : ( 3 ) أمّا الأوّل : فأن تؤخذ بما هي مقارنة لما يلحق بها من الخصوصيّات ، فتصدق على المجموع ، كالإنسان المأخوذ مع خصوصيّات زيد ، فيصدق عليه .
هامش
( 1 ) - اعتبارات فوق ، اختصاصى به ماهيت ندارد ، بلكه در مورد كليهء معقولات ثانى فلسفى و منطقى نيز جارى مىشود . و بحث اعتبارات ماهيت از جمله مباحثى است كه براى نخستين بار در فلسفهء اسلامى مطرح شده و ظاهرا نخستين كسى كه اين مسئله را مطرح كرده خواجه نصير الدين طوسى در « تجريد الاعتقاد » است . ( مقصد اول ، فصل دوّم ، مسئلهء دوم في أقسام الكلى ) . ( 2 ) - هرگاه ماهيتى ، مانند انسان را در ذهن خود تصور كنيم و آن را با توجّه به خصوصيّات و عوارضى كه مىتواند به آن ملحق شود ، مانند رنگ ، وزن ، نسبت مكانى و زمانى ، علم ، شجاعت و . . . در نظر بگيريم ، نحوهء لحاظ و اعتبار ما نسبت به ماهيّت انسان بر سه وجه مىتواند باشد : 1 . اين‌كه ماهيت انسان را مقارن و همراه با آن خصوصيات در نظر بگيريم ؛ يعنى انسان را به گونه‌اى لحاظ كنيم كه رنگ خاصى دارد ، وزن خاصى دارد و . . . و در يك كلمه انسان را مشروط و مقيد به عوارض و خصوصيات لحاظ كنيم . اين نوع لحاظ و اعتبار را « اعتبار به شرط شىء » مىگويند و چون ماهيت در اين اعتبار آميخته و مخلوط با امور ديگر است به آن « ماهيت مخلوطه » مىگويند . و ماهيت به شرط شىء بر « فرد » منطبق است به گونه‌اى كه همهء فرد را دربرمىگيرد ؛ يعنى انسان مقيد به خصوصيات همان « حسين » ( - فرد و مصداق ماهيت ) خواهد بود و كاملا بر آن منطبق است . 2 . اين‌كه انسان را به گونه‌اى در نظر بگيريم كه هيچ امر ديگرى غير از آن‌چه قوام انسان به آن است همراه آن نباشد ؛ يعنى انسان را مقيّد و مشروط به اين‌كه فقط انسان باشد و نه چيز ديگر در نظر بگيريم و اين‌كه انسان چيزى جز انسان نيست نه سفيد باشد و نه سياه و نه عالم و نه . . . انسان در اين لحاظ ، مشروط و مقيد به عدم انضمام هرآن‌چه بيرون از ذاتش است مىباشد و به اين اعتبار ، اعتبار به شرط « لا » مىگويند ؛ يعنى ماهيتى كه مشروط به فاقد بودن هرچه بيرون از آن است ، و ماهيت اين چنينى را « ماهيت مجرد » مىنامند . 3 . اين‌كه ماهيت انسان را به‌طور مطلق و رها در نظر بگيريم ، نه مشروط به اين‌كه واجد عوارض و لواحق خاصى باشد و نه مشروط به آن‌كه فاقد آن عوارض و لواحق باشد . انسان هرگاه اين‌گونه لحاظ شود بر همهء افرادش صدق مىكند ، هم بر انسانى كه عالم است و هم بر انسانى كه جاهل است ، هم بر انسان سفيد ، سياه ، چاق ، لاغر ، . . . زيرا مقيّد به علم ، جهل ، سفيد و سياه و . . . نيست ، بلكه مطلق و رهاست ، به‌گونه‌اى كه هرچيزى مىتواند همراه يا جداى از آن باشد و به‌همين دليل به آن « ماهيت مطلقه » مىگويند . البته صدق ماهيت مطلقه بر فرد با صدق ماهيت مخلوطه بر آن تفاوت دارد ، زيرا ماهيت مخلوطه بر كل ، يعنى ذات به علاوهء خصوصيات ملحق به آن صدق مىكند ، امّا ماهيت مطلقه تنها بر حيثيت ذات فرد منطبق مىشود . ( 3 ) - زيرا اين تقسيم از دوران بين نفى و اثبات به دست مىآيد و درواقع ، محصول دو تقسيم ثنائى است : ماهيت يا به صورت مشروط و مقيد لحاظ مىشود يا غير مشروط ( - لا به شرط ) . و در صورتى كه مشروط و مقيد باشد يا مشروط به وجود عوارض و لواحق است يا نه . در صورت اول ، به شرط شىء و در صورت دوم ، به شرط لا خواهد بود .
در سايه سار حكمت ، شرح و توضيح بدايه الحكمه ( فارسى ) — صفحة 145 | محمد حسين آخوندى