است . روى اين حساب ، قضيه حقيقيه ، نوعى از قضاياى خارجيه است ، لذا اين نوع قضايا به شرطيه لزوميه برمىگردد كه مقدم در آنها وجود خارجى موضوع است ، مثل هرمربعى داراى شكل است كه آن برمىگردد به اينكه اگر چيزى تحقق يابد و عنوان مربع بر آن صدق كند ، داراى شكل است ، هرچند ممكن است در خارج موضوع يا مقدم تحقق پيدا نكند ، ولى قضيه صادق است ، زيرا ملاك صدق در قضيه شرطيه اتصال ميان مقدم و تالى است ، لذا نفس الامر بنابراين تفسير ، همان وجود است . اين نظر درمورد قضاياى حقيقيه مورد تأييد ملا هادى سبزوارى است .
ديگر اينكه ، موضوع در قضاياى حقيقيه ، طبيعت موضوع است كه حكم در حقيقت ، متعلق به طبيعت موضوع است و به ناچار افراد خارجى را نيز شامل مىشود .
بنابراين ، حكم شامل افرادى مىشود كه محقق هم نيستند ، نه از جهت اينكه افراد ، مقدّر الوجود و مفروض الواقعيهاند ، بلكه از جهت اينكه موضوع ، طبيعت است كه شامل مقدر الوجود هم مىشود ، لذا در قضاياى حقيقيه ، حكم واقعا روى طبيعت كلى رفته است و محمول ، جلوهاى از طبيعت موضوع قضيه است .
البته برگشت اين نظر ، كه مورد تأييد بو على و شهيد مطهرى است « 1 » ( با ملاحظهاى خاص ) به نظر اول بلامانع است ، زيرا تفاوت در اعتبار است و ثمرهء خلاف يكى است . على اى حال ، بنابراين تفسير ، نفس الامر ، طبيعت موضوع است ؛ به اين معنا كه حكم زاييده ذات و طبيعت موضوع است كه عقل با مطالعه آن ، محمول يادشده را از آن انتزاع نموده و بر آن حمل مىكند ، لذا قضاياى حقيقيه به محمولات عن صميمه يا خارج محمول اختصاص دارد با آنكه معروف است كه قضاياى رايج در علوم تجربى ، مربوط به محمولات بالضميمه باشد ، لذا مثل « انسان ممكن الوجود است » را كه از معقولات ثانيه فلسفى و در عين حال خارج محمول است ، بايد از قضاياى حقيقيه به حساب آورد ، درحالىكه آن قضيه فلسفى است .
هامش
( 1 ) . مرتضى مطهرى ، شرح منظومه ، ج 1 ، ص 288 .