و يا قضيهء ذهنى است و آن قضيهاى است كه موضوع و حكم در آن ، در ذهن باشد مثل كلى يا ذاتى است يا عرضى و مثل همهء قضايا در منطق ، كه نفس الامر در اين قضايا همان ثبوت ذهنى و مفهومى است .
و يا قضيهء حقيقيه ، و آن قضيهاى است كه موضوع آن اعم از محقق الوقوع و مفروض الوجود است و به نظر بعضى ، آن قضيهاى است كه طبيعت موضوع در آن منظور باشد ؛ پس نفس الامريت در آن يا وجود يا طبيعت موضوع است .
آنچه از ظاهر فحواى بداية الحكمه بهدست مىآيد : هرگاه حكم ، از مصاديق ذهنى مفهوم موضوع باشد ، آن قضيه ذهنى است ، خواه مصاديق خارجى براى آن موضوع ، ممتنع باشد يا ممكن و در صورت دوم ، تحقق خارجى داشته باشد يا نداشته باشد ، مثل انسان نوع است و هرگاه حكم ناظر به مصاديق خارجى باشد ، آن قضيه خارجى است ، خواه مصداق خارجى موضوع ، ممتنع الوجود باشد ، يا ممكن الوجود و در صورت دوم ، خواه تحقق داشته باشد ، يا نداشته باشد ، مثل قضيهء « شريك البارى ممتنع الوجود است » و « كل اجتماع النقيضين مغائر لاجتماع المثلين » و « كل جبل ياقوت ممكن » زيرا حكم در آنها مربوط به خارج است ، هرچند موضوع آنها ذهن است .
البته ، ملا هادى سبزوارى آنها را ذهنى مىداند ، به اعتبار اينكه موضوعشان ذهن است و بهطريق اولى عروض محمولشان هم در ذهن است كه اين نظر بهتر است ، زيرا از فحواى باطن بدايه به دست مىآيد كه ملاك ذهنيت قضيه ، موضوع ذهنى است ، نه حكم موضوع .
درمورد قضيه حقيقيه نظرات متفاوتى وجود دارد : يكى اينكه ، قضيه حقيقيه ، قضيهاى است كه موضوع آن اعم از مصاديق محقق الوقوع و مقدر الوجود باشد ، مانند تمام قضاياى علوم تجربى « 1 » ، بر خلاف قضاياى خارجى كه موضوع آن محقق الوقوع
هامش
( 1 ) . شرح المنظومه ، ص 53 - 54 .