ربّ النوع نسبت دادهاند ، بهغير رب النوع نسبت دهند ، زيرا افعال ( منظم ) هر نوعى ( از انواع مادى ) بهصورت نوعيهاش مستند و متكى است و فوق آن صورت ، آخرين عقل ( از عقول طوليه ) كه مشائين اثباتش مىكنند قرار دارد و آنرا عقل فعّال مىنامند .
دليل ديگر براى تحقق عالم مثال
و منها : أنّ الأنواع الواقعة فى . . . نسبته إلى جميع الأفراد .
2 . بدون شك ، انواعى كه در عالم ما واقعيت دارند كه برطبق نظام جارى ( و منظم ) استوارند ، بهگونهاى كه در هريك از آنها ، نظام جارى و دائمى و غيرمتبدل مىباشد كه آن ( نظام جارى با حفظ نوعيت انواع ) ، اتفاقى و بدون علت نيست ؛ پس براى انواع واقعى و نظام دائمى و مستمر آنها ، علل حقيقى وجود دارد كه آن علل ، تنها جواهر مجرد ( در عالم مثال ) هستند كه اين انواع ( مادى ) را بهوجود مىآورند و به تدبير امرشان اعتنا مىكنند . ( ملاصدرا مىفرمايد : « انك اذا تأمّلت الأنواع الواقعة فى عالمنا هذا وجدتها غير واقعة به مجرد الإتفاقات و الا لما كانت انواعها محفوظة عندنا « 1 » ؛ بدون شك وقتى تو انواع واقع شده در اين عالم را توجه كنى ، آنها را غيراتفاقى مىيابى و الّا اگر اتفاقى بودند ، انواع در نظر ما محفوظ نبودند » ) .
بدون اينكه ( مانند مشائين ) افعال و آثار را ، به دروغ و افترا و گمان و بدون دليل به مزاجها ( كيفيتى كه از تفاعل كيفيات متضاد موجود در عناصر ، حادث مىشود و چهار كيفيت گرم ، سرد ، خشك و تر از اركان است ) و مانند آنها ( يعنى صور نوعيه ) نسبت بدهند ، بلكه براى هرنوع ( مادى ) ، مثال كلى ( در مثل افلاطونى ) وجود دارد كه امر آن نوع مادى را تدبير مىكند و معناى كليت آن ( مثال كلى ) ، همان جواز و صحت صدقش بركثيرين نيست ( زيرا كليت بهمعناى صدق بركثيرين ، ذهنى و مفهومى و تنها در
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 2 ، ص 56 .