طبيعى باشد و اگر قسرى باشد ، قسرى و اگر ارادى ، ارادى ) و آن خصوصيتى كه فعل دارد اين است كه منسوب به انسانى است كه جزء علت تامه خود است كه ممكن الوجود است . ( نسبت انسان به فعل خود ، نسبت امكان است كه اگر بقيه عوامل مورد نياز را در نظر بگيريم ، فعل او وجوب پيدا مىكند و ارادهء فعلى حق نيز غير از اين نيست ) .
و با تعلق ارادهء خدا به فعل انسان ، آن فعل از خصوصيت ذاتى خود تغيير پيدا نمىكند ، لذا ارادهء ( خداوند ) به فعل انسان از طريق اختيار انسان تعلق گرفته است .
( حضرت حق اراده كرده است كه انسان با اختيار خود اعمال خود را بهمنصهء ظهور برساند ) و مراد و مقصود ذات متعاليه اين است كه انسان فعل خاصى را با اختيار خود انجام دهد و اينكه مراد حضرت حق از ارادهء خود تخلف يابد ، محال است . ( حضرت حق اراده كرده است كه انسان طبق خواست خود عمل كند كه اگر چنين نباشد ؛ يعنى انسان جبرا كارى انجام دهد ، تخلف اراده خداوند است ) .
چرا علم ازلى حقتعالى ، سبب جبر نمىشود ؟
و الجواب عن الاحتجاج بتعلّق العلم . . . كان علمه تعالى جهلا .
و جواب از طريق احتجاج و استدلال ( به سؤال درمورد ) تعلق علم ازلى حضرت حق به فعل انسان ( و اينكه نتيجه آن ، جبريت انسان است ) ، مانند پاسخ ( از طريق احتجاج ) از تعلق ارادهء الهى به فعل انسان است ، لذا علم خداوند به فعل ، تنها طبق خصوصيت آن فعل ، تعلق مىگيرد و آن اينكه فعل انسان اختيارى باشد و انسان بتواند آن فعل را انجام دهد و يا ترك كند . ( فعل طبيعى مورد تعلق علم خداوند ، فعل طبيعى و فعل غريزى مورد تعلق علم او ، فعل غريزى است و همچنين است فعل رفلكسى و واكنشى و . . . ، حتى اين مسئله درمورد قدرت و اراده انسان صادق است ) .
و علم خداوند ، معلوم ( افعال انسان ) را از حقيقتش خارج نمىكند ، پس اگر فعل