مبدأ اولى ( و بالذات ) است ، چون هرمعلولى كه ذاتا متعلق الوجود است ( و هويت تعقلى دارد ) ، به علت خود ، تكيه دارد و از او صادر مىشود و او ( ؛ يعنى واجب الوجود بالذات ) بر هرچيزى قادر است .
عدهاى ، مثل اشاعره ، بهدليل عموميت قدرت حق و علم ازلى او ، جبرى مسلك شدند
فان قلت : الالتزام بعموم القدرة . . . فالفعل جبرىّ لا اختيارىّ .
پس اگر ( باز مثل اشاعره اشكال بكنى و ) بگويى : التزام و ملزم بودن به عموميت قدرت خداوند نسبت به افعال اختيارى انسان ، التزام به جبرى بودن ( افعال ) انسان است ؛ بنابراين ، لازمهء آن ( عموميت قدرت خدا ) ، قول ( و اعتقاد ) به تعلق ارادهء الهى به فعل اختيارى ( انسان ) است و ارادهء او ( نيز ) از مراد خود تخلف ندارد . پس فعل انسان ، ضرورى الوقوع خواهد بود و انسان مجبر و مجبور خواهد بود ، نه مختار .
و ( همان اشكال ) به وجه ديگر ( بيان مىشود ) : آنچه از فعل انسان واقع مىشود ، متعلق علم خداوند متعال است ، لذا وقوعش ضرورى است . ( خدا مىداند چه كسى چه كارى در چه زمانى انجام مىدهد كه اين جبر است ) و گرنه ( اگر خداوند بداند فلان شخص فلان كار را انجام مىدهد و انسان با اختيار خود فعل ديگرى انجام بدهد ) ، علم خداوند متعال ( علم نيست ، بلكه ) به جهل برمىگردد و او برتر از آن است كه جاهل باشد ، پس فعل جبرى است ، نه اختيارى ) .
چرا عموميت قدرت خداوند ، سبب جبر انسان نمىشود ؟
قلت : كلّا ! فالارادة إلالهيّة . . . يتخلّف مراده تعالى عن إرادته .
( در جواب ) مىگوييم : چنين نيست ، زيرا ارادهء الهى به فعل ، طبق همان خصوصيت ذاتى فعل ، تعلق گرفته است . ( ارادهء خداوند به هرفعلى طبق همان خاصيت فعل تعلق مىگيرد . اگر فعل طبيعى باشد ، اراده خداوند اين است كه فعل