مضاف مشهورى ( نفس اضافه ، مثل ابوت ، مضاف حقيقى و معروض آن اضافه ، آب ، مضاف مشهورى است - مرحله ششم ، فصل يازدهم - ) زايد برذات متعاليه خداونداند و الّا موصوف عين نسبت محضه مىشود ( كه محال است ) .
ولى حقيقيهء محضه ، نفس نسبت و ملزوم براى نسبت نيست ، مانند حيات و وجوب بالذات و علم خداوند بهذات خودش ، اما صفات حقيقيه ذات و داراى اضافه ، اگر چه نسبت ندارند ، ولى ملزوم و سبب براى نسبت مىباشند ، مانند علم خداوند به غير و قدرت او بر آن .
پس ؛ مثلا از علم زيد به خورشيد ، صورتى در ذهنش هست و اضافه نيست ، بلكه يك نوع كيفيتى است ، ولى لازمهاش اين است كه نسبتى به شمس خارجى داشته باشد و آن نسبت همان عالميت ( يعنى عالم بودن زيد نسبت به خورشيد ) است . « 1 » ( نسبت ، لازمهء عالميت است و عالميت ملزوم و سبب نسبت )
بهبيان ديگر : قسم ديگرى از صفات ، صفات اضافيهاند . كه منظور از آنها ، همان اضافه و نسبتى است كه ميان ذات و غير ذات برقرار است و مقصود از اضافه ، همان معناى لغوى آن ؛ يعنى نسبت ، است ، نه اضافهء مقولى عرضى ، پس صفات اضافى ، علاوه بر آنكه زايد برذات حضرت حق هستند ، امورى اعتبارىاند ، چون معنا ندارد خدا عين عالميت باشد كه يك مفهوم مصدرى جعلى است ، چرا كه اضافهء مقولى ، داراى دو طرف مستقل است ، درحالىكه اضافهء خداوند با مخلوقات ، اضافه اشراقيه است و اين عقل است كه اين وجودهاى فى غيره و مخلوقات غيرمستقل را استقلالى اعتبار مىكند ، پس صرف نسبت غير از اضافه مقولى و اشراقى است .
صفات فعلى و اضافى
براى واجب الوجود ، صفات فعلى وجود دارند كه مضاف به غير اويند . البته بهنحو
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 6 ، ص 119 ، پاورقى سبزوارى .