المطلق تأكيد فيه ؛ « 1 » زيرا معناى قصور غير از معناى وجود است ، چرا كه قصور ، عدمى است و شىء ، مستلزم عدمش نيست ، لذا محدودكنندهء شىء ، خارج از شىء است ، بر خلاف كمال ، نه كمال نسبى ، كه آن عبارت است از تأكيد و خلوص چيزى ، به عبارت ديگر ، ذات حقيقت وجود ، مستلزم قصور نيست ، بلكه مستلزم كمال است ، پس نقصان ، مستلزم معلوليت و خارج بودن از حقيقت وجود است ) .
هفت عالم كلى وجود
از تمام آنچه گذشت ، بهدست مىآيد كه در دار هستى ، شش « 2 » يا هفت عالم كلى تحقق دارد كه بهتناسب شدت و ضعف وجود ، ترتيب يافتهاند و هريك ، برطبق ديگرى است كه اين ، همان تشكيك و ذو مراتب بودن هستى و در عين حال سنخيتى است كه در نظام طولى عالم حاكم است و آنها عبارتاند از :
1 . عالم هاهوت و عالم احديت و حضرت وجود صرف و بحت و ذاتى كه نه اسم دارد و نه رسم و نه تعين و آن ، « فوق ما لا يتناهى بما لا يتناهى شدة و مدة و عدة » است . اين عالم ، عالمى است كه از اطلاق هم اطلاق و رهائى دارد .
2 . عالم اسما و صفات خداوند كه عالم لاهوت ناميده مىشود ، كه آن ، همان عالم واحد است ؛ يعنى ذات حضرت حق با تعينات وصفى و اسمى ، كه حضرت اسمائيه نيز ناميده شده است .
3 . عالم وجود منبسط و سارى در تمام مخلوقات كه آن عالم « ما لا يتناهى بما لا يتناهى شدة و مدة و عدة » است كه از آن بهنفس رحمانى تعبير مىشود .
4 . عالم تجرد تام ، كه عالم عقل و روح و حضرت جبروت نام دارد كه ماده و مدت ندارد .
هامش
( 1 ) . همان ، ص 61 .
( 2 ) . رسائل توحيدى ، ص 143 و حاجى سبزوارى ، اسرار الحكم ، ص 147 .