خداست كه مردود است ، لذا تز مسيحيت درمورد حضرت حق باطل است . و دومى ، بيانگر وحدت اطلاقى حضرت احديت است ، زيرا معناى آيه اين است : سه نفر نجوا نمىكنند ، مگر اينكه خداوند چهارمى و حاكم و قاهر بر آنهاست و پنج نفر نجوا نمىكنند ، مگر اينكه خداوند ششمى باشد ، چه كم باشند و چه زياد ، هرجا باشند خدا با آنها و محيط آنهاست .
در آيه اول خداوند در رديف مخلوقات قرار مىگيرد ؛ يعنى در فرض سه نفر ، او سومى و در بين و عرض آنهاست كه اين صحيح نيست و در آيه دوم در فرض سه نفر ، او چهارمى و در فرض پنج نفر ، ششمى و خارج از آنها و در طول آنهاست .
تفاوت احد و واحد
عرفا ميان عالم احديت و عالم و احديت تفاوت قائل شده و مىگويند : احد ، ذات خداست و لا غير .
نه اشارت مىپذيرد نه عيان * نه كسى زو نام دارد نه نشان
يعنى نخستين تعين همان « بىتعينى » « 1 » است كه آن ، همان عالم هاهوت است . و نظام واحديت ذات خدا دربارهء صفات و اسماست كه از آن ، به عالم الوهيت و لاهوت تعبير مىشود .
علامه طباطبائى مىفرمايد : احد مثل واحد ، وصف مأخوذ از وحدت است ، الا اين كه احد بر چيزى اطلاق مىشود كه كثرت ، نه در خارج و نه در ذهن ، نپذيرد و به همين دليل شمارش نمىپذيرد و در عدد داخل نمىشود ، بر خلاف واحد براى هرفردى ، دو ، سه و . . . چه ذهنى و چه خارجى ، فرض مىشود ، اما اگر ثانى براى احد فرض بشود ، همان اولى است و چيزى بر آن زياد نمىشود و آن مطلب را در جملهات « ما جائنى من القوم احد ؛ احدى از قوم پيش من نيامد » ملاحظه كن كه تو آمدن دو نفر يا
هامش
( 1 ) . رسائل توحيدى ، ص 141 .