دلايل اعميت علم حضورى از علم شىء به خودش :
الف ) وجود معلول ، عين ربط به وجود علتش است
و ذلك : لأنّ وجود المعلول ، كما . . . معلوم لها ، علما حضوريّا .
و آن به اين دليل است كه وجود معلول ، چنانكه ( در مرحلهء هفتم ، فصل سوم ، برهان آخر ) بيان شد ، وجودى رابط براى وجود علت و قائم و متكى به آن و غيرمستقل از اوست ، پس وقتى هردو علت و معلول مجردند ، آن ( معلول ) به تمام وجودش حاضر نزد علتش مىباشد و حايلى ميان آندو نيست . به اين ترتيب ، آن ( معلول ) با نفس وجودش ( و با هويت و هستى خود ) معلوم براى آن ( علت خود ) ، آن هم به علم حضورى مىباشد .
ب ) قوام معلول به علتش مىباشد
و كذلك : العلّة حاضرة بوجودها . . . حضوريّا ، و هو المطلوب .
و همچنين علت با وجودش ، براى معلولش ، كه قائم به آن ( علت ) و مستقل به استقلال آن است ، وقتى آندو ( علت و معلول ) مجرد باشند و حايلى كه ميان آندو حلول كند و وجود نداشته باشد ، حاضر است ؛ پس آن علت ، بهصورت علم حضورى ، معلوم براى معلولش است و همين مطلوب است .
( خلاصه اينكه درمورد اقسام علم حضورى درمورد نفس مىتوان گفت كه نفس علم به خود ، قواى ادراكى و غيرادراكى خود ، حالات نفسانى و خواص روحى ، مانند عواطف و شهوات و اشتياق و اراده ، خاصيت و اثرى كه از اشياى خارجى در عضو ادراكى حاصل مىشود و نفس حضورا ، آنها را مىيابد ، صورتى كه قوه خيال از اشيا و واقعيتهايى كه نفس با آنها ارتباط برقرار كرده است گرفته است ، موجودات مثالى و عقلى كه درواقع از مبادى و علل وجود نفس و كمالات علمى آن بهشمار مىروند و علت العلل ، دارد ) . « 1 »
هامش
( 1 ) . على ربانى ، ايضاح الحكمه ، ترجمه و شرح بداية الحكمه ، ج 3 ، ص 366 .