تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 536

مساهمون:

ص٥٣٦

تعريف آن

و ثالثا : أنّ الآن ، و هو طرف . . . لكون الانقسام و هميّا غير فكّىّ . 3 . بدون شك اگر زمان تقسيم گردد ، آن‌كه طرف زمان و حدّ فاصل ميان دو جزء ( و دو آن ) است ( سرانجام به‌وجود مىآيد كه آن و لحظه ) ، امر عدمى است « 1 » . ( البته آن ، عدم مطلق نيست ، بلكه بهره‌اى از هستى دارد كه همان انتساب به آن‌چيزى است كه طرف و نهايت چيزى يا حد فاصل ميان دو لحظه باشد و هم‌چنين است كمّ قار الذات مثل انقسام يك قطعهء خط كه خارجى نيست و الا مقدار مفروض ، معدوم مىگردد و دو مقدار تازه به‌وجود مىآيد ، چنان‌كه در بحث جواهر و اعراض در مرحله ششم ، فصل نهم ، بيان گرديد كه كمّ ، عرضى است كه ذاتا قابل تقسيم وهمى مىباشد . ولى تقسيم كم منفصل ، بالفعل و خارجى و فكّى است ، مثل عدد سه كه به سه‌تا يك موجود خارجى و بالفعل و فكى تقسيم مىشود ، هرچند اين تقسيم هم به لحاظى وهمى است . ) براى اين‌كه انقسام زمان به ( آن‌ها ) ، وهمى و فرضى و جداناشدنى است ، ( نه اين كه در خارج ، به‌طور فكى و بالفعل از هم جدا مىشوند و تقسيمات ، واقعيت پيدا مىكنند ) .

تتالى آنات و آنيات محال‌اند

و رابعا : أنّ تتالى الانات . . . الزمان ، كالوصول و الافتراق . 4 . تتالى آنات و پىدرپى بودن آن‌ها - كه عبارت است از اجتماع دو حد عدمى از آن يا بيشتر ، بدون تخلل و وارد شدن جزئى و قطعه‌اى از زمان كه فاصل و ميان آن‌دو آن باشد - محال است و اين ، بديهى است ( زيرا اگر زمان ، از آن‌هاى بالفعل و خارجى ، مثل نقاط يك خط ، باشد ديگر زمان معنا ندارد ، چه در آن‌ها ديگر سيلان و تدريج وجود ندارد ، درحالىكه حركت ، سيلان وجود است و زمان ، مقدار معين آن سيلان و تجدد هستى آن است .
هامش
( 1 ) . علامه طباطبائى ، رسائل سبعه ، ص 248 .