كشش و امتدادى كه در خود حركت وجود دارد ، امتداد مبهم است ، نظير امتداد مبهم و نامعلومى است كه در جسم طبيعى وجود دارد كه جسم تعليمى و رياضى ، آن ( امتداد مبهم جسم طبيعى ) را معين و مشخص مىكند . ( امتداد رياضى ، از امتداد جوهرى ، رفع ابهام مىكند ) .
مقدار حركت ، غير قار الذات و مقدار جسم تعليمى ، قار الذات است
فهذا الامتداد ، الذى به تعيّن امتداد . . . قارّة مجتمعة الأجزاء .
پس اين امتداد كه بهوسيلهء آن ، امتداد حركت معين مىشود ، كم متصل و عارض بر حركت است ، نظير جسم تعليمى كه بهواسطهء آن ، امتداد جسم طبيعى ( بعد جوهرى ) براى جسم طبيعى معين مىشود ، با اين تفاوت كه اين كمّ عارض حركت ، غير قارّ و بىثبات است و بعضى از اجزاى مفروض آن با برخى از اجزاى مفروض ديگر آن ، جمع نمىشود . ( وجود لحظهء بعدى بهشرط زوال لحظهء كنونى و وجود لحظهء كنونى بهشرط زوال لحظهء پيشين است ) ، بر خلاف كميت جسم تعليمى كه اجزا ، ثابت و در ( يك زمان ) باهم مجتمع هستند و جمع مىشوند .
زمان ، مقدار حركت است و طرف زمان ، لحظه است
و هذا هو الزمان العارض . . . منه الحاصل بالقسمة هو « الآن » .
و اين ( كميت و مقدار ) ، همان زمان عارض بر حركت و مقدار آن ( حركت ) است « 1 » و هرجزئى از زمان ، از جهت اينكه مورد اتكا و توقف جزء ديگر است ، نسبت به آن ( متوقف و جزء ديگر ) ، متقدم مىباشد و از جهت اينكه متوقف و متكى است ، نسبت به آن مورد اتكا و توقف ، متأخر است و طرف و نهايتى كه بهوسيلهء قسمت حاصل مىشود ، آن ( لحظه ) است .
هامش
( 1 ) . ر . ك : علامه طباطبائى ، رسائل سبعه ، ص 248 .