براى اين است كه آنها ، اعراضاند و تشخصان وابسته به موضوع است . . . « 1 » و موضوع هم كه جوهر است وحدت اتصالى دارد .
ب ) اگر وجود ماهيتى ، عرضى و ناعتى و وصفى باشد ، حركتش هم عرضى و ناعتى است ، لذا به موضوع نيازمند است و همانگونه كه وجود جوهر ، وجود لنفسه دارد ( نه مثل صفت كه وجود لغيره دارد ) ، حركتش هم لنفسه است و اين خاصيت حركت جوهرى است كه از يك جهت ، ماهيت جوهرى دارد ، پس قائم به نفس خود است و از جهت اينكه عين تجدد و سيلان تدريجى است ، وجود ناعتى دارد ، آن هم ناعت ماهيت خود مىباشد ، نه ناعت غير . و مانعى ندارد از يك واقعيت ، به اعتبارات مختلف ، عناوين مختلف انتزاع گردد ، همچنانكه در علم ، عالم و معلوم و علم ، يك واقعيت و به سه صورت قابل اعتبار است . علامه طباطبائى در اين باب مىفرمايد : « ان الحركة فى الجوهر لا يحتاج الى موضوع فان الحركة فى الجوهر نحو من الوجود الجوهرى و لا موضوع للجوهر « 2 » ؛ حركت در جوهر نياز به موضوع ندارد ، زيرا حركت در جواهر ، نحوهاى از وجود جوهرى است و جوهر ، موضوع نمىخواهد » .
ثبات ماهيت با تغير در وجود منافات ندارد .
صدر المتألهين ، درمورد حركتهايى كه مثل حركت مكانى و كيفى و كمى است ، به بقاى موضوع كه جسم است ، اذعان دارد ، ولى درمورد حركت جوهرى مىفرمايد :
« و كل ما كانت الحركة من لوازم وجوده فله ماهية غير الحركة لكن الحركة لا تنفك عنه وجودا « 3 » ؛ و هرچيزىكه حركت از لوازم وجودىاش مىباشد ، مثل حركت جوهرى ، ماهيتش ثابت است ، درحالىكه حركت از وجود آن چيز جدا نمىشود . » لذا ثبات در
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 3 ، ص 87 ، پاورقى علامه .
( 2 ) . همان ، ص 69 ، پاورقى ، شماره 2 .
( 3 ) . همان ، ص 61 ، متن .