و وقتى حركت جوهرى ، امرى ذاتا جوهرى و سيال و قائم به ذات خود و موجود لنفسه ( و براى خود ) است ، پس آن ( حركت جوهرى ) ، ذاتا هم حركت است و هم متحرك « 1 » ، ( لذا در موضوع بودن حركت جوهرى ، همين كافى است و نيازى به ماده اولى با صورة مّا نيست كه ملاصدرا به آن قائل است « 2 » و به وجهى علامه طباطبائى آنرا تأييد مىنمايد « 3 » ) .
موضوع حركت جوهرى ماده به اعتبار اتحاد آن با حركت است
و إسناد الموضوعية إلى المادّة . . . نفسها عارية عن كل فعليّة .
و استناد موضوعيت به ماده ( نه به خود حركت جوهرى ) كه بر آن ماده ، صور نوعيه جوهرى ، بهنحو اتصال و سيلان ، جارى و عارض بشود ، بهسبب اتحاد ماده با صور نوعيه است و گرنه ، ماده ذاتا عارى از هرفعليتى است . ( ممكن است سؤال بشود كه طبق عنوان اين فصل ، بايد دربارهء فاعل حركت هم بحث مىشد ، كه در جواب مىگوييم : فاعل صورتهاى جوهرى كه عقل مفارق است ، فاعل حركت جوهرى هم هست ؛ يعنى حركت ، همان تبدلات صور جوهريه است و وقتى فاعل صور ، عقل مفارق است ، فاعل حركت جوهرى هم عقل مفارق است ) .
رابطهء اصالت وجود و يكسان بودن اشتداد كمى و كيفى و جوهرى
از آثار اصالت وجود اين است كه تفاوتى ميان حصول اشتداد كمى و كيفى و جوهرى ، از جهت اينكه تمام آنها استكمال تدريجى و حركت كمالى در نحوهء وجودند ، وجود ندارد ؛ چه اصل هرچيزى وجود است و ماهيت اعتبارى .
هامش
( 1 ) . سيد محمد حسين طباطبائى ، رسائل سبعه ، مهرماه 1362 ، ص 329 .
( 2 ) . حركت و زمان ، ص 456 .
( 3 ) . نهاية الحكمه ، مرحله 9 ، ص 211 .