در حركت جوهرى و كون و فساد موضوع باقى است
مشائين بهجاى لبس بعد از لبس ، به خلع و لبس ؛ يعنى كون و فساد اعتقاد يافتهاند ، ولى هردو به خود هيولا معتقدند و صورتها را بهمنزلهء عمودهايى مىدانند كه ماده را فقط حفظ مىكنند ، درنتيجه در كون و فساد و بهطريق اولى در حركت جوهرى ، حفظ هيولا بهواسطهء صورة مّاست .
در اين صورت ، سخن باطلى است كه گفتهاند : در حركت جوهرى ، موضوع و هيولا باقى نيست ، ولى در كون و فساد باقى است و صحيح اين است كه گفته شود : در هردو ، موضوع و هيولا باقى است ، هرچند دليل بقاى موضوع در حركت جوهرى بهتر ثابت مىشود ، زيرا بهجاى خلع و لبس ، به لبس بعد از لبس اعتقاد دارند . در تأييد آن ، سخن ملا هادى سبزوارى رخ مىنمايد كه مىفرمايد : بل الثانى ( الحركة الجوهرية ) اقرب الى البقاء لاتصال الصور فيه « 1 » ( من الاول الذى هو الكون و الفساد ) .
چرا حركت جوهرى نياز بهموضوع ثابت و باقى ندارد
علامه طباطبائى ، دو ملاك درمورد سبب نياز حركت به موضوع گوشزد كرده است :
الف ) نياز حركت به موضوع براى اين است كه وحدت حركت حفظ شود ، در حالىكه اتصال و پيوسته بودن اجزاى فرضى حركت براى حفظ وحدت آن ، كافى است و ديگر نيازى به موضوع واحد و باقى نيست . در اين خصوص معظمله مىفرمايد : اگر وحدت اتصالى در حركت نباشد ( و اجزاى حركت ، حقيقى و بالفعل باشند ) ، بقاى موضوع براى وحدت حركت ، نفعى ندارد ، چنانكه وحدت موضوع ، موجب وحدت نوعى اعراض متفرق و مختلف ، در غير از موارد حركت نمىشود و تنها بقاى موضوع ، در حركات عرضى از نوع كيفوكم و وضع و أين واجب است ،
هامش
( 1 ) . شرح المنظومه ، ص 252 .